پناه مىبرند . در آن هنگام كه راه باز شد و بندها برداشته شد ، از هم مىگسلند و هر يك راه خود را پيش مىگيرد و مىرود . هر يكى با اشتياق و به هواى جنس خود پر مىگشايد و به وعده گاه خود مىرود . اكنون در اجزاى بدن خود بنگر كه از كجاها آمده و در كجا جمع شدهاند . اجزاى تو -
( ( 2390 ) ) آبى و خاكى و بادى و آتشى
عرشى و فرشى و رومى و كشى
هر يك از آن اجزاء به اميد باز گشت به اصل خود ، از بيم برف و سرما بيك ديگر چشم دوختهاند . جمادى هر جماد را كه مىبينى مانند پناهنده از عوامل مزاحم به محلى است كه تابستان برسد و خورشيد او را باز كند و به اصل خود برساند . وقتى كه گرماى خورشيد تابيدن مىگيرد ، اجزاى كوه گاهى صورت ريگ به خود مىگيرد و گاهى مادهء عقيقى . با تابش خورشيد جمادات سنگين مىگدازند ، مانند اجزاء بدن كه پس از رفتن جان از هم باز مىشود .
خلاصه - آن سه نفر يهودى و مسيحى و مسلمان به منزلى مىرسند ، صاحب منزل خوشبخت ، حلوايى به عنوان انى قريب پيش آن سه نفر مىآورد -
( ( 2397 ) ) نان گرم و صحن حلواى عسل
برد آن كه در ثوابش بود امل
اين قاعدهء كلى اجتماعات است كه زيركى و ادب از آن شهر نشينان و مهمان نوازى از آن قريه ها و آباديهاى دور از شهرها است . اين كارى است كه خدا خواسته است ، هر روز و شب در قريه ها مهمان تازهاى است كه جز خدا پناه دهندهاى ندارند يهودى و مسيحى سير بودند و مؤمن روزه دار . در موقع نماز شام حلوا را آوردند و مؤمن بسيار گرسنه بود . آن دو گفتند : ما سير هستيم ، امشب حلوا را مىگذاريم و فردا مىخوريم .
مؤمن گفت : حلوا را امشب مىخوريم و صبر را براى فردا مىگذاريم .
يهودى و مسيحى به مؤمن گفتند : معلوم مىشود كه تو با اين حكمت بافىها مىخواهى امشب حلوا را تنها بخورى . مؤمن پاسخ داد : ما سه نفريم و هر يك از ما حال مخصوص به خود دارد ، بياييد غذا را تقسيم كنيم ، هر كس بخواهد قسمت خود را بخورد