تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 105

مساهمون:

ص١٠٥

رجوع به قصهء فقير گنج طلب

( ( 2257 ) ) نك خيال آن فقيرم بىريا عاجز آورد از بيا و از بيا ( ( 2258 ) ) بانگ او تو نشنوى من بشنوم زان كه در اسرار همراز وىام ( ( 2259 ) ) طالب گنجش مبين خود گنج اوست دوست كى باشد به معنى غير دوست ( ( 2260 ) ) سجده خود را مىكند هر لحظه او سجده پيش آينه است از بهر رو ( ( 2261 ) ) گر بديدى زآينه او يك پشيز بىخيال زو نماندى هيچ چيز ( ( 2262 ) ) هم خيالاتش هم او فانى شدى دانش او محو نادانى شدى ( ( 2263 ) ) دانشى ديگر ز نادانى ما سر برآوردى عيان كانى انا ( ( 2264 ) ) اسجدوا لادم ندا آمد همى كادميد و خويش بينيدش دمى ( ( 2265 ) ) احولى از چشم ايشان شد حرام مىخورند از زهر قاتل جام جام ( ( 2266 ) ) لا إله گفت و الا الله گفت گشت لا الا الله و وحدت شگفت ( ( 2267 ) ) اين حبيب و آن خليل با رشد وقت آن آمد كه گوش ما كشد ( ( 2268 ) ) سوى چشمه كه دهان زينها بشو آن چه پوشيديم از خلقان مگو ( ( 2269 ) ) ور بگويى خود نگردد آشكار تو به قصد كشف گردى جرم دار ( ( 2270 ) ) ليك من اينك پريشان مىتنم قائل اين ، سامع اين ، هم منم ( ( 2271 ) ) صورت درويش و نقش گنج كو رنج كيشند اين گروه از رنج گو ( ( 2272 ) ) چشمهء رحمت بر ايشان شد حرام مىخورند از زهر قاتل جام جام ( ( 2273 ) ) خاكها پر كرده دامن مىكشند تا كنند اين چشمه ها را خشك بند ( ( 2274 ) ) كى شود اين چشمهء دريا مدد منطمس زين مشت خاك نيك و بد ( ( 2275 ) ) ليك گويد با شما من بسته ام بىشما من با ابد پيوسته ام ( ( 2276 ) ) قوم معكوساند اندر مشتها خاك خوار و آب را كرده رها ( ( 2277 ) ) ضدّ طبع انبيا دارند خلق اژدها را متكا دارند خلق