يك مبحث علمى محض نپذيرند و با صراحت قاطعانه مانند برتراند راسل بگويند : « از نقطهء نظر علمى محض نيز نظريهء علماى علم الاجتماع اشتباه به نظر مىرسد ، زيرا تأثير افراد را اجتماع به حداقل تقليل داده است . اغلب اتفاق مىافتد كه دو قدرت متضاد در يك لحظه با يكديگر متوازن مىشوند و قدرت ثالث خيلى كوچكى كه به حساب در نمىآيد ، فتح و پيروزى نهايى را تعيين مىكند . بهترين مثال حسى آن اين است كه موج شكن كوچكى ممكن است تعيين نمايد كه آيا آب رودخانه بايد به طرف اقيانوس اطلس جارى شود يا به طرف اقيانوس كبير برود . اگر ل . پا بعرصهء وجود نگذاشته بود ، امكان داشت كه انقلاب كبير سرنوشت ديگرى به خود بگيرد و تنها قدرت كوچكى به او اجازه داد كه به [ وطن خود ] مراجعت كند . دوك ولينگتون در بارهء جنگ واترلو چنين گفته است : « واقعا مسخره به نظر مىرسد ، زيرا فكر مىكنم كه اگر من در آنجا نبودم ما پيروز نمىشديم . شايد دوك ولينگتون راست بگويد ، مسلما اين لحظات نشان مىدهد كه گاهى اوقات تغيير جهت جريان اصلى وقايع بزرگ بستگى به تصميمات يك نفر دارد . مسلما آنها كه اصرار دارند تاريخ را به صورت علمى مطالعه نمايند ، از شنيدن اين داستانها ناراحت مىشوند ، ولى در حقيقت با آن كه مىتوان بعضى از وجهه هاى تاريخى را كم و بيش به صورت علمى توجيه كرد و با آن كه چنين توجيهى تا آنجا كه ممكن است ضرورى به نظر مىرسد ، ولى مطالب تاريخى پيچيده تر از آن مىباشند كه به صورت قوانين علمى كه قابل انطباق بر حال و آينده باشند ، توجيه شوند ، در وقايع تاريخى عوامل اتفاقى و شانسى زياد وجود دارد كه ما از آنها بىخبريم و احتمال دارد كه قوا و عوامل حساب نشدهاى به هنگام بروز حوادث تاريخى پديدار شوند . در كوشش نارسايى كه ما براى جلوه دادن تاريخ به صورت قوانين علمى به كار مىبريم ، هيچ يك از موازين علمى صادق نيستند . » ( 1 ) اگر چه ما با همهء مضامين جملات فوق موافق نيستيم ، ولى حقيقت مهمى را
تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 98
مساهمون: محمد تقي جعفري
ص٩٨
هامش
( 1 ) درك تاريخ ، برتراند راسل ، ترجمه دكتر طوسى ، ص 50 . .