كه در آن عبارات به هيچ وجه نمىتوان ناديده گرفت ، همان است كه ما به عنوان نتايج عدم تمييز ميان سه نوع حوادث مطرح كردهايم . هر كسى در فهم انسان و تاريخش به اضافهء مقدارى از كليات درست و منطقى ، روابط كلى ديگرى را كه در ميان حوادث برقرار مىداند ، و مىخواهد هدف معينى را كه از بررسى آن رويدادها در نظر گرفته است ، محقق نمايد ، خود را مجبور مىبيند كه از واقعيت عينى حوادث و روابط تحقق يافتهء آنها در هنگام بروز صرف نظر كرده حوادث متوالى ( يكى پس از ديگرى ) را مانند دو حادثهاى كه رابطهء عليت ميان آنها حكم فرما بوده است ، مجسم بسازد و همچنين حوادثى كه تنها اشتراكشان در زمان بوده است ، يعنى حوادث همزمان را علل و معلولات يكديگر منظور نموده هدف خود را محقق تلقى كند . نيز گمان نمىرود اگر ما قانون عليت را در تفسير تاريخ كنار گذاشته و به جاى آن « منطق موقعيت » يا « منطق درونى حوادث » را چنان كه ديسى ، آلبرت ون حقوق دان انگليسى مىگويد ، بگذاريم ، بتوانيم معماى اختلاط سه نوع حوادث را در تفسير تاريخ حل و فصل نماىيم ، زيرا مىدانيم كه شناخت خود واحدهاى « منطق موقعيت » يا مجموعهء آن ، تحقيق در ارزيابى واحدهاى آن موقعيت را از نظر عليت و تعاقب حوادث و همزمانى حوادث به ثمر نمىرساند . اهميت دريافت روابط ميان حوادث به حدى است كه اى . اچ . كار مىگويد : « مسئله تقدم و تأخر علل هستهء مركزى استدلال هر مورخ است . » ( 1 ) از اين جا معلوم مىشود كه مطلبى را كه جلال الدين در يك مثال ساده بيان مىكند چه اندازه اهميت دارد . او مىگويد :
تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 99
مساهمون: محمد تقي جعفري
ص٩٩
( ( 2213 ) ) مشت بر اعمى زند يك جلف مست
كور پندارد لگد زن اشتر است
( ( 2214 ) ) زان كه آن دم بانگ اشتر مىشنيد
كور را آيينه گوش آمد نديد
اين جريان عجيب كه از نظر موقعيتهاى ما در زندگانى بسيار طبيعى است پر اهميتترين جريانى است كه بشر هر روز و شب با آن رو برو بوده و خم به ابروى
هامش
( 1 ) تاريخ چيست ؟ ، اى . اچ . كار ، ترجمه كامشاد ، ص 134 . .