تمامى قصهء آن فقير ونشان جاى آن گنج
( ( 1938 ) ) باز سوى قصه باز آى اى پسر
قصهء گنج و فقير آور به سر
( ( 1939 ) ) اندر آن رقعه نوشته بود اين
كه برون شهر گنجى دان دفين
( ( 1940 ) ) آن فلان قبهء كه در وى مشهد است
پشت او در شهر ورو در فدفد است
( ( 1941 ) ) پشت كن در قبه رو در قبله آر
وانگهان از قوس تيرى در گذار
( ( 1942 ) ) چون فكندى تير از قوس اى سعاد
بر كَن آن موضع كه تيرت اوفتاد
( ( 1943 ) ) پس كمانى سخت آورد آن فتى
تير پرّانيد در صحن فضا
پس كلند آورد وبيل او گشت شاد
كَند آن موضع كه آن تير اوفتاد
( ( 1945 ) ) كنده شد هم او وهم بيل وتبر
خود نديد از گنج پنهانى اثر
( ( 1946 ) ) همچنين هر روز تير انداختى
ليك جاى گنج را نشناختى
( ( 1947 ) ) چون كه اين را پيشه كرد او بر دوام
فچفجى افتاد اندر خاص وعام
تفسير ابيات
برگرد به قصهء گنج و فقير و آن را به پايان برسان . در آن رقعه چنين نوشته بود كه گنجى در بيرون شهر در زير خاك مدفون است .
در مسافتى از شهر زيارتگاهى است كه پشتش به شهر ورويش به بيابان است . تو برو به نزد آن زيارتگاه و پشت به ساختمان آن مزار ورو به قبله بايست و آن گاهاى خوشبخت ، تيرى از كمان رها كن ، تير بهر كجا كه افتاد ، آنجا را حفر كن . فقير جوان كمانى سخت آورد وتير را در همان فضا كه در گنج نامه تعيين كرده بود انداخت و خود دنبالش رفت و جاى تير را پيدا كرد وشادمان رفت وكلنگ وبيل آورد و همان موضع را هر چه كند به گنجى نرسيد . آن قدر در كندن وجستجو