تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 625

مساهمون:

ص٦٢٥
تمامى قصهء آن فقير ونشان جاى آن گنج
( ( 1938 ) ) باز سوى قصه باز آى اى پسر قصهء گنج و فقير آور به سر ( ( 1939 ) ) اندر آن رقعه نوشته بود اين كه برون شهر گنجى دان دفين ( ( 1940 ) ) آن فلان قبهء كه در وى مشهد است پشت او در شهر ورو در فدفد است ( ( 1941 ) ) پشت كن در قبه رو در قبله آر وانگهان از قوس تيرى در گذار ( ( 1942 ) ) چون فكندى تير از قوس اى سعاد بر كَن آن موضع كه تيرت اوفتاد ( ( 1943 ) ) پس كمانى سخت آورد آن فتى تير پرّانيد در صحن فضا پس كلند آورد وبيل او گشت شاد كَند آن موضع كه آن تير اوفتاد ( ( 1945 ) ) كنده شد هم او وهم بيل وتبر خود نديد از گنج پنهانى اثر ( ( 1946 ) ) همچنين هر روز تير انداختى ليك جاى گنج را نشناختى ( ( 1947 ) ) چون كه اين را پيشه كرد او بر دوام فچفجى افتاد اندر خاص وعام

تفسير ابيات

برگرد به قصهء گنج و فقير و آن را به پايان برسان . در آن رقعه چنين نوشته بود كه گنجى در بيرون شهر در زير خاك مدفون است . در مسافتى از شهر زيارتگاهى است كه پشتش به شهر ورويش به بيابان است . تو برو به نزد آن زيارتگاه و پشت به ساختمان آن مزار ورو به قبله بايست و آن گاهاى خوشبخت ، تيرى از كمان رها كن ، تير بهر كجا كه افتاد ، آنجا را حفر كن . فقير جوان كمانى سخت آورد وتير را در همان فضا كه در گنج نامه تعيين كرده بود انداخت و خود دنبالش رفت و جاى تير را پيدا كرد وشادمان رفت وكلنگ وبيل آورد و همان موضع را هر چه كند به گنجى نرسيد . آن قدر در كندن وجستجو