تنها مىتواند به قول سقراط : وجود علم را در نهاد آدمى اثبات كند ، نه عين واقعيات برون ذاتى را ، آن چه كه مىتواند به عنوان مقدمهاى براى اثبات جهان در انسان قرار بگيرد انديشه هاى هگل وبركلى در جهان بينى است .
تفسير ابيات
اين سخن كه مىگفتيم ، پايانى ندارد ، برويم به سراغ آن فقير كه از پيچ وتاب فقر وفلاكت در شكنجه وآزار است .
آن فقير در يكى از شبها در خواب مىبيند ، اما خواب كجا بود ؟ بايد بگوييم : « در واقعهء بىخواب كه كار هميشگى مردان الهى است » صداى هاتفى را مىشنود كه مىگويد : اى رنجيدهء بىنوا ، برخيز وبرو وكاغذ پارهاى را از صحافى كه همسايه ى تست ، پنهانى به دست بياور . خصوصيت ونشان آن ورق چنين ورنگش چنان است .
آن ورق را بگير وبرو و در خلوت آن را مطالعه كن ومگذار كسى در خواندنش با تو شركت بجويد .
اگر هم محتواى نوشتهء آن ورق فاش شود ، باز غمگين مباش ، زيرا كسى جز تو از آن ورق حتى به قدر نيم جو هم نمىتواند بهره ور گردد . اگر هم زمان به دست آمدن آن چه كه در آن ورق نوشته شده است طولانى شود ؟ باز ناراحت مباش و دم بدم آيهء ولا تقنطوا را بخوان . هاتف مژده ور اين بشارت را به آن فقير داد ودستى به دلش كشيد كه برو وزحمت و مشقت فقر را از خود دور كن هنگامى كه فقير جوان از حالت بىخودى بيرون مىآمد ، از خوشحالى جهان پهناور هستى را بر خود تنگ ديد ، به طورى كه اگر لطف و كمك خداوندى نبود ، از شدت هيجان زهره اش مىشكافت ونابود مىگشت .
شادى نخستين اين بود كه گوش او از پشت صدها پرده طبيعت پاسخ خدا را شنيده است .
آرى -
از حجب چون حس سمعش درگذشت
شد سر افراز وز گردون برگذشت
خداوندا ، كى شود كه ديدگان گوش تيزان سروش شنو ، نيز از حجاب غيبى