2 - بنا بر اين ، تعريف كلاسيك جزء وكل بسيار محدود بوده وقابل قبول نيست
در فلسفه ومعارف گذشتگان موقعى كه مىخواستند كل و جزء را تعريف كنند ، اغلب به اين ترتيب وارد بررسى وتعريف مىشدند كه كل عبارت است از مجموع واحدهايى كه به جهت اشتراك در به وجود آمدن هويتى معين متشكل گشتهاند . و هر يك از آن واحدها جزئى از آن كل ناميده مىشوند ، بنا بر اين كمترين تغيير در جزء موجب دگرگونى كل وكوچكترين دگرگونى در كل تغيير در جزء را نتيجه مىدهد اگر بخواهيم در جهان بينى خود واحدى را با حقيقتى كه به جهتى از جهات ، واحدهاى ديگر را در بر مىگيرد و همچنين ارتباط واحدهايى را در نظر بگيريم كه در به وجود آوردن يا نگه دارى يك حقيقت شركت دارند و همچنين اگر بخواهيم حقيقت ما فوقى را منظور كنيم كه مشرف به واحدهاى متعدد ومتنوع است ومىتواند در هستى ونيستى وكيفيت وكميت آنها دخالت نمايد ، تعريف كلاسيك مزبور را بسيار ناچيز ونارسا خواهيم ديد . براى توضيح بيشتر مىگوييم :
1 - براى به وجود آمدن داروى معينى چند جزء مشخص دخالت مىورزد . اين تشكل داراى سيستم بسته بالنسبه به آن هدف معين مانند بيمارى مشخص است كه بدون آن چند جزء مشخص ، داروى مفيد به وجود نخواهد آمد .
2 - سلسلهء اعداد مانند داروى مزبور به طور محسوس در مقابل ديدگان ما قرار گرفته و ما مىتوانيم به همه اجزاء سلسله اشاره نموده و آنها را معين بنمائيم ، بلكه اين جزء وكل ( زوج وفرد وسلسلهء اعداد ) بيانى از محدوديت محصول كار مغز در بارهء عدد سازى است ، يعنى اگر مغز آدمى در هر حال از ناتوانى ونيرومندى كه باشد اگر بخواهد محصولى در كارگاه عدد سازى مغز به وجود بياورد ، يا فرد خواهد بود و يا زوج زيرا مفهوم سلسلهء بىنهايت اعداد نه در جهان عينى و نه در قلمرو ذهنى هرگز مانند كل قطرات آب كه در ليوان معينى براى ما مطرح مىشود ، قابل مشاهده وتعين
تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 518
مساهمون: محمد تقي جعفري
ص٥١٨