تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 520

مساهمون:

ص٥٢٠
مرزبندى شده وجامد وقابل درك از همه جهات منفى مىسازد . آن چه كه ما در عالم طبيعت با آن رو برو هستيم ، حقايق ونمودهايى در حال تغيير هويت و روابط با يكديگر هستند . و اين تغيير وتحول اگر موجودى را رهسپار نيستى محض نكند و نيست محض را به قلمرو هستى وارد نسازد ، نمىگذارد ، چند واحد در جريان طبيعى خود به عنوان اجزاء متشكل مرزبندى شده از جويبار هستى بيرون آمده و به طور مستقل به موجوديت خود ادامه بدهند . بلكه اين ما انسانها هستيم كه با هدف گيرىها ووسيله جوئىها وتماسهاى مخصوصى كه با جهان دارا هستيم ، واحدهايى را به نام اجزاء متشكل يك كل در طبيعت ، مرزبندى نموده ومىگوييم : اين كل مجموعى تشكل يافتهء آن اجزاء است ، پس با نظر به حكومت مطلقه حركت وتحول در جهان هستى ، ما همواره با كلهاى داراى سيستم باز رو برو هستيم ، اگر چه هدف گيرىها وطرز ارتباط ما با جهان خارجى ، كلهاى داراى سيستم بسته را بر ما مطرح مىكند . ( 1 )
هامش
( 1 ) جلال الدين در ديوان شمس تبريزى به اين نكته متوجه شده مىگويد : چيست نشانى آنك هست جهانى دگر * نو شدن حالها رفتن اين كهنه هاست روز نو وشام نو باغ نو ودام نو * هر نفس انديشه نو ، نو خوشى ونو عناست عالم چون آبِ جوست بسته نمايد وليك * مىرود ومىرسد نو نو اين از كجاست نو ز كجا مىرسد كهنه كجا مىرود * گر نه وراى نظر عالم بىمنتهاست تعبير « بسته » در بيت سوم فوق العاده جالب توجه است ، زيرا اصطلاح باز وبسته در سيستم جهانبينى با اين بيان رسا كه جلال الدين هفتصد سال پيش به كار برده است ، اصطلاحى است كه امروزه در مسائل علمى وفلسفى در انواع سيستمها با اهميت زيادى مورد توجه قرار مىگيرد . . جلال الدين مىگويد با نظر سطحى است كه ابعاد وكميتها وكيفيتها وموقعيتى كه انسان در شناخت جهان هستى به خود مىگيرد براى او با سيستم بسته جلوه مىكند و مانند ارنست هگل در قرن نوزدهم مىگويد : كه « اكنون كه ماده وقوه را شناختيم ، كليد فهم جهان هستى را به دست آورديم » مانند كسان ديگر كه جهان را مانند يك قوطى كبريت فرض مىكنند كه در ماوراى آن هيچ چيزى وجود ندارد و به هيچ چيز هم وابسته نيست جلال الدين از اين اشخاص فلسفه تحول وحركت را مطالبه مىكند . .