يكى از موضوعات بسيار با اهميت كه در جهان بينى وفلسفهء الهى مطرح وبارها در كتاب مثنوى مورد توجه جلال الدين قرار گرفته است ، موضوع جزء وكل است . جلال الدين اين دو موضوع را هم مانند ساير مفاهيم واصطلاحات علمى وفلسفى با زنجير وقيود روشهاى حرفهاى نمىبندد ، لذا بايستى مقصود او را با مضمونى كه در ابيات مربوطه آورده است ، تفسير وتوجيه نمود . براى شناخت ماهيت جزء وكل بهتر آن است كه مبحث اول را مطرح كنيم : -
1 - هيچ يك از دو موضوع جزء وكل ، در جزئيت وكليت مطلق نبوده و هر دو محكوم به نسبيتاند .
ور تو گويى جزو پيوستهء كل است
خار مىخور خار مقرون گل است
جزو يك رو نيست پيوسته به كل
ور نه خود باطل بدى بعث رسل ( 1 ) بشنو اكنون اصل انكار از چه خاست
زان كه كل را گونه گونه جزوهاست
لطف سبزه جزو لطف گل بود
بانگ قمرى جزو آن بلبل بود ( 2 )
با دقت در پنج بيت فوق به خوبى معلوم مىشود كه ديد جلال الدين در بارهء جزء وكل خيلى وسيعتر وعميقتر از ديد متفكران وفيلسوفان معاصر و ما قبل خود بوده است .
چند مطلب را كه در ابيات فوق ديده مىشود ، به طور اختصار متذكر مىگرديم :
الف - هرگز گمان مبر كه وقتى واحدهايى در يك مجموعه متشكل گشتند ، آن واحدها از يك سنخ بوده و داراى خواص ونمودهاى متحد بوده باشند ، در يك شاخه گل برگ وخار واجزاء خود گل متشكل شده وكل معينى را تشكيل دادهاند ، در
هامش
( 1 ) دفتر اول ص 57 ب 10 و 11 . .
( 2 ) دفتر اول ص 58 ب 59 و 60 وص 59 ب 1 . .