صورتى كه اجزاء تشكيل دهندهء آن كل از نظر ماهيت وتعين با يكديگر اختلاف وتضاد دارند .
اين حقيقت را در تفاعل اضداد واتحاد آنها در محصول تفاعل ( سنتز ) نيز مورد توجه قرار داد كه جلال الدين هم در ابيات مربوط به تضاد ، در نظر داشته است . محصول تفاعل آن كل است كه از دو يا چند جزء متضاد كه تعينشان را در تكاپو از دست دادهاند ، متشكل شده است .
ب - وقتى كه يك واحد به عنوان جزئى از سيستم مجموعى كل قرار مىگيرد ، مستلزم آن نيست كه تمام موجوديت آن جزء فانى در كل بوده باشد ، بلكه ممكن است يك حقيقت از يك جنبه نقش جزء بودن را در يك سيستم مجموعى بازى كند و از جهات ديگر مستقل يا با كلهاى ديگر پيوند داشته باشد . در آن حال كه دستهء گلى با چند مجلد كتاب در روى ميز جزئى از ثقل مجموع كل ومجلدات مفروض را بر ميز وارد مىآورد ، جزئى از آرايش اطاق بوده و خود بالنسبه به اجزايى كه در بر دارد يك كل مجموعى است . و همچنين عطرى را كه در فضاى اطاق منتشر مىسازد ، جزئى از مجموع هواى اطاق را هم به عهده گرفته است .
ج - از طرف ديگر لازم نيست كه هر جزئى در تشكل موجوديت كل دخالت بورزد و مانند قطرهاى از آب ليوان بوده باشد كه در تشكل آب ليوان دخالت ضرورى دارد . بهترين مثال اين گونه كل واجزا ، من انسانى است كه همه ى نيروها وفعاليتهاى روانى را در سطوح مختلف خود در بر مىگيرد ، ولى دخالت هر يك از آنها در من انسانى دخالت جزء در كل مادى محسوس نيست ، زيرا چنان نيست كه با اضافهء يك فعاليت جزئى خود من هم از نظر كميت زياد شود و با عدم انجام يك فعاليت ، از من انسانى بكاهد .
از اين مطلب به اين نتيجه مىرسيم كه انواع فراوانى از جزء وكل تصور نمود كه به روشنى مىتوانند نسبى بودن دو حقيقت را اثبات كنند .
تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 517
مساهمون: محمد تقي جعفري
ص٥١٧