سرنوشت كار ونتيجه دخالت مىورزد ، غالبا نتيجهء مطلوب خيلى بالاتر از خود كار واستعداد انسانى است . به اين معنى كه مردم معمولا مىخواهند با كار مختصر وملايم طبع خويش ، نتايجى را حاصل بدارند كه از حيث ارزش قابل معادله با آن كار مختصر وملايم طبع نمىباشد .
گاهى هم جهالت وخامى آدمى باعث مىشود كه از كار بزرگ با ارزشى كه انجام مىدهد ، باجبار عوامل گوناگون نتواند نتيجه واقعا معادل آن كار را بياورد . در بعضى ديگر از جوامع شرايط محيطى يا اجتماعى چنان است كه رابطهء واقعى ارزش كار ونتيجه بريده مىشود و تنها كارى صورت مىگيرد ونتيجهاى در اختيارش گذاشته مىشود .
بدين ترتيب هنوز با اين همه پيشرفت در علوم انسانى وفداكارىهاى بشر از اثبات معادلهء نتيجه و كارى كه صورت مىدهد ، ناتوان است . شايد بعضى از عوامل ياس و بد بينى گروه يادى از هشياران به اصلاحات عينى وواقعى شئون بشرى در سطوح اقتصادى اجتماعى همين مسئله كار ونتيجه باشد كه دقيقا تحت معادله برنيامده است .
تفسير ابيات
گدايى به سوى خانهاى آمد و از صاحب خانه قدرى نان خشك يا نانتر تمنا كرد .
صاحب خانه : - خيلى نفهم وخيرهاى مگر اين جا دكان نانوايى است ؟ گدا - حالا كه نان نيست ، قدرى پيه وريزهء بىارزشى از گوشت بده .
ص : - مگر اين جا دكان قصابى است ؟ گ : - حالا كه پيه وريزهء گوشت هم پيدا نمىشود ، يك مشت آرد بده .
ص : - اين جا آسياب نيست .
گدا فورا عقب رفت ودامنش را بالا كشيد ونشست و از ناچارى خواست كه