تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 468

مساهمون:

ص٤٦٨

در بيان سؤال سايل از صاحب خانه و جواب او را بر سبيل طنز

( ( 1250 ) ) سايلى آمد به سوى خانه اى خشك نانى خواست با تر نانه اى ( ( 1251 ) ) گفت صاحب خانه نان اين جا كجاست خيره‌اى اين نى دكان نانواست ( ( 1252 ) ) گفت آخر پارهء پى هم بياب گفت اين جا نيست دكان قصاب ( ( 1253 ) ) گفت مشتى آرد ده‌اى كدخدا گفت پندارى كه هست اين آسيا ( ( 1254 ) ) گفت بارى آب ده از مكرعه گفت نى نى نيست جويا مشرعه ( ( 1255 ) ) هر چه او درخواست از نان تا سپوس چربكى مىگفت ومىكردى فسوس ( ( 1256 ) ) آن گدا دررفت ودامن دركشيد واندر آن خانه به حسبت خواست ريد ( ( 1257 ) ) گفت هى هى ، گفت تن زن اى دژم تا در اين ويرانه خود فارغ كنم ( ( 1258 ) ) چون در اين جا نيست وجه زيستن در چنين خانه ببايد ريستن ( ( 1259 ) ) چون نه‌اى بازى كه گيرى تو شكار دست آموز شكار شهريار ( ( 1260 ) ) نيستى طاوس با صد نقش و بند كه به نقشت چشمها روشن كنند ( ( 1261 ) ) هم نه‌اى طوطى كه چون قندت دهند گوش سوى نطق شيرينت دهند ( ( 1262 ) ) هم نه‌اى بلبل كه عاشقوار زار خوش بنالى در چمن با لاله زار ( ( 1263 ) ) هم نه‌اى هدهد كه پيكىها كنى نى چو لك لك كه وطن بالا كنى در زمستان سوى هندوستان روى در بهاران سوى تركستان شوى ( ( 1264 ) ) در چه بازارى وبهر چت خرند تو چه مرغى و تو را با چه خورند ( ( 1265 ) ) زين دكان با مكسبك هين برتر آ تا دكان فضل الله اشترى ( ( 1266 ) ) كاله‌اى كه هيچ خلقش ننگريد از خلاقت ، آن كريم آن را خريد ( ( 1267 ) ) هيچ قلبى پيش او مردود نيست زان كه قصدش از خريدن سود نيست بىحد است افضال او آيس مشو سوى دستان عجوزه باز رو
تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 468 | محمد تقي جعفري