« وصف آن عجوزه ورجوع به حكايت او »
( ( 1243 ) ) وا ستان هين اين سخن را از گرو
سوى دستان عجوزه باز رو
( ( 1244 ) ) چون مسن گشت ودرين ره نيست مرد
تو بنه نامش عجوز سال خورد
( ( 1245 ) ) نى مر او را رأس مال ومايه اى
نى پذيراى قبول پايه اى
( ( 1246 ) ) نى دهنده نى گوش نى عقل وبصر
نى هش ونى بىهشى ونى فكر
( ( 1248 ) ) نى نياز ونى جمالى بهر ناز
تو به تويش گنده مانند پياز
( ( 1249 ) ) نى رهى ببريده ونى پاى راه
نى تپش آن قحبه را نى سوز و آه
نى تعصب نى ندامت مر ورا
نى به دل عزم سلامت مر ورا
تفسير ابيات
اين سخن را از گرو بگير وبرو داستان آن عجوز را باز گو كن . وقتى كه ساليان عمر زن زياد شد ونتوانست مردى را جلب كند ، بهر وضعى كه باشد ، نام آن را عجوز بگذار ، زيرا كه نه براى او سرمايهاى مانده و نه مايهاى ، هم غريزه اش از كار افتاده وهم فعاليت آن غريزه ، و نه مىتواند موقعيتى را بياورد . نه مىتواند لذت بپذيرد و نه لذتى ببخشد ، نه براى او معانى مانده و نه مىتواند معنايى را به خود جلب كند .
نى زبان نى گوش نى عقل وبصر
نى هش ونى بىهشى ونى فكر
نى نياز ونى جمالى بهر ناز
تو به تويش گنده مانند پياز
نه راهى را سپرى كرده و نه پايى براى راه رفتن دارد . آن زن را نه هيجان وتپش دل مانده و نه سوز وآهى براى عشق . نه تقيد به اصل و نه پشيمانى دارد و نه مىتواند تصميمى براى سلامت وعافيت در دل بگيرد .