در بيان آنكه مصطفى عليه وعلى آله الصلاة والسلام چون شنيد كه عيسى عليه السلام بر روى آب رفت ، فرمود لو ازداد يقينه لمشى على الهواء
( ( 1186 ) ) همچو عيسى بر سرش گيرد فرات
كايمنى از غرفه در آب حيات
( ( 1187 ) ) گفت احمد گر يقينش افزون بدى
خود هوايش مركب وهامون شدى
( ( 1188 ) ) همچو من كه بر هوا راكب شدم
در شب معراج مستصحب شدم
( ( 1189 ) ) گفت چون باشد سگ كور پليد
جست او از خواب و خود را شير ديد
( ( 1190 ) ) نى چنان شيرى كه كس تيرش زند
بل ز بيمش تيغ وپيكان بشكند
( ( 1191 ) ) كور بر اشكم رونده همچو مار
چشمها بگشاد و در باغ وبهار
( ( 1192 ) ) چون بود آن ، چون كه از چونى رهد
در حياتستان بىچونى رسد
( ( 1193 ) ) گشت چونى بخش اندر لا مكان
گرد خوانش جمله شيران چون سگان
( ( 1194 ) ) او ز بىچونى دهدشان استخوان
در جنابت تن زن اين سوره مخوان
( ( 1195 ) ) تا ز چونى غسل نارى تو تمام
هين برين مصحف منه كف اى غلام
( ( 1196 ) ) گر پليدم ور نظيفم اى شهان
اين نخوانم ، پس چه خوانم در جهان
( ( 1197 ) ) تو مرا گويى كه از بهر ثواب
غسل ناكرده مرو در حوض آب
( ( 1198 ) ) هر كه اندر حوض نايد پاك نيست
وز برون حوض غير خاك نيست
( ( 1199 ) ) گر نباشد آبها را اين كرم
كاو پذيرد مر خبث را دم به دم
( ( 1200 ) ) واى بر مشتاق و بر اميد او
حسرتا بر حسرت جاويد او
( ( 1201 ) ) آب دارد صد كرم صد احترام
كه پليدان را پذيرد والسلام
( ( 1202 ) ) اى ضياء الحق حسام الدين كه نور
پاسبان توست از شر الطيور
( ( 1203 ) ) پاسبان توست نور وارتعاش
اى تو خورشيد مستر از خفاش
( ( 1204 ) ) چيست پرده پيش روى آفتاب
جز فروغ وشعشع وتيزى وتاب
( ( 1205 ) ) حجب اين خورشيد هم نور رب است
بىنصيب از وى خفاش است و شب است