واپس به پناهگاه الهى خواهد رفت .
خوشا به حال اسبان آرام وپيشرو كه نه واپس برمىگردند و نه اسير چموشى هستند . مانند جسم موسى كليم الله تند و با شتاب رو به مجمع البحرين برو . اين كه موسى فرمود : من حقبى راه خواهم رفت ، حقب هفتصد سال راه است كه موسى در ميدان محبت در پيش گرفته بود ، وقتى كه همت سير جسمانى موسى به اين عظمت است ، بيقين همت حال روحانيش سير به عالم عليين مىباشد .
شهسواران ميدان تكامل در ميدان سبقت تاختند و به مقصد رسيدند ، ولى تن پروران احمق در همان پايگاه نخستين درماندند . مانند آن كاروان كه در سرماى سخت به دهى رسيدند ، ودرى باز ديدند . يكى از كاروانيان گفت : هوا خيلى سرد است ، بياييد چند روز رخت اقامت در اين خانه بيافكنيم . بانگى از درون خانه بلند شد كه نه خير ، رخت خود را بيرون بياندازيد وسپس به اين خانه داخل شويد ، نه تنها رخت ، بلكه هر چه را كه بيرون انداختنى است ، بيرون بياندازيد و با آن بيرون افكندنىها به اين مجلس وارد نشويد كه اين مجلس جايگاه بس و الا است .
آن هلال كه شمهاى از داستانش را گفتم ، رادمردى استاد و داراى جان نورانى بود ، او مدبر حيوانات وبندهاى بود كه در عين بندگى مقام اميرى داشت و با ايمان بود .
اين غلام در آخر چارپايان خدمت كار بود وتدبير مىكرد ، او نام بنده داشت ولى در باطن سلطان السلاطين بود ، هم در آن حال كه سرپرستى اسبان خواجه را به عهده داشت ، تدبير ومهار نفس خود را هم به عهده گرفته بود ، او از افراد فراوانى پيشروتر بود . خواجه اين غلام از حالش اطلاعى نداشت ، زيرا كه نظرش در بارهء آن غلام همان نگاه شيطان به آدم ابو البشر بود كه -
رنگ طين مىديد و در وى گنج نى
پنج و شش مىديد و اصل پنج نى
نظر مردم احمق به پيامبران همواره همين نظر ابليسانه بوده است . مانند كسى كه مناره را مىبيند و مرغ شاهباز پر فنى را كه بر بالايش نشسته است ، نمىبيند .