را كه مىگويد :
چون ببندى شهوتش را از رغيف
سر كند آن شهوت از عقل شريف
اثبات نمايد . نهايت امر چيزى كه بايد به سخنان فرويد وجلال الدين اضافه كرد ، اين است كه تنها مهار كردن غرايز طبيعى براى تصعيد ورشد يافتن فعاليتهاى عالى روح كافى نيست ، زيرا تحديد وتسلط بر غرايز به طور مستقيم كارى كه مىكند ، عبارتست از متراكم ساختن نيروى حياتى نه رهبرى وتوجيه آن براى شكوفان ساختن روح ، اين تراكم اگر سازمان روانى آدمى را مختل نسازد ، تدريجا استهلاك مىشود و از بين مىرود .
تنها تعليم و تربيت صحيح است كه نيروهاى ذخيره شده از غرايز طبيعى را به استخدام تحريك تعقل وفعاليتهاى وجدانى وتيز كردن هوش و غير ذلك ، درمىآورد .
تفسير ابيات
شخصى از يك امير اسبى طلبيد . امير گفت : برو آن اسب سفيد كه سياهى هم دارد بگير . آن شخص گفت : من آن اسب را نمىخواهم ، زيرا سخت عقب عقب مىرود ، امير گفت حالا كه واپس مىرود ، دمش را به طرف خانه ومقصدت قرار بده ، تا عقب عقب روانهء مقصدت شود .
دم اين چهار پاى نفس تو شهوت است ، به همين جهت است كه آن خود پرست هميشه واپس مىرود .
دم اين چارپاى چموش را كه ريشهء بنيادينش شهوت است ، به طرف آخرت برگردان . اگر تو شهوت نفس را از خواسته هايش ببندى ، تعقل تو قدرت پيدا مىكند ، چنان كه اگر شاخهاى را ببرى ، شاخه ديگر قوت پيدا مىكند و بهتر مىرويد .
پس از آن كه دم چارپاى چموش نفس را به طرف آخرت برگردانيدى واپس