اخلالگر اعتنا نكنيد ، زيرا - وقت تنگ ومىرود آب فراخ
عزمها را قصه ها در ماجرا
گاه گاهى راست مىآيد تو را
تا به طمع آن دلت نيت كند
بار ديگر نيتت را بشكند
ور به كلى بىمرادى داشتى
دل شدى نوميد امل كى كاشتى
120 - توجه به شكست تصميم وموفقيت به اجراى آنها دو بال زندگى آگاهانه است .
مروحهء تصريف صنع ايزدش
زد بر اين باد وهمىجنباندش
پس يقين در عقل هر داننده هست
اين كه با جنبنده جنباننده هست
121 - عروض حركت ونظم به ذات مادهء ناخود آگاه از موجود ما فوق است
رنج را صد تو وافزون مىكند
عقل را دارو به افيون مىكند
122 - اغنيا ونيرومندان دستورات الهى را كه عدالت و تكامل را توصيه مىكند افيون جوامع بشرى مىنامند .
امتحان همچون تصرف دان در او
تو تصرف بر چنان شاهى مجو
چه تصرف كرد خواهد نقشها
بر چنان نقاش بهر ابتلا
123 - آزمايش هر موضوعى با نوعى از تصرف در آن موضوع همراه است .
متحد نقشى ندارد اين سرا
تا كه مثلى وا نمايم مر تو را
هم مثال ناقصى دست آورم
تا ز حيرانى خرد را وا خرم
124 - در اين جهان هستى هيچ دو موجودى كاملًا مثل يكديگر نيستند ، لذا تشبيهات وتمثيلات همه و همه در هر قلمرو كه تصور شود تقريبى و براى تفهيم وتفهيم است .
در صف معراجيان گر بيستى
چون براقت پر گشايد نيستى
نى چو معراج زمينى تا قمر
بلكه چون معراج كلكى تا شكر
125 - بالا برويد و به كمال برسيد ، نه از زمين به ماه ، اين بالا رفتن احتياج