( ( 927 ) ) تو كه يك جزوى دلا زين صد هزار
پيش حكمش چون نباشى بىقرار
اگر آفتاب لحظهاى در گردشش منحرف گردد ، كسوف به سراغش مىآيد وتاريكش مىسازد ، كه اى خورشيد ، از ذنب برحذر باش تا منكسف نباشى . ( 1 ) ابرها را صاعقه مانند تازيانه هاى آتشين قوانين فضايى مىزند وسمت هدف حركتش را معين مىسازد كه برو به فلان وادى وبارانت را به اين سو مريز ، تازيانهء قانون گوشمالش مىدهد و به راهى كه مىخواهد رهسپارش مىكند . اين عقل ناتوان تو بزرگتر از خورشيد آسمانى نيست ، لذا در هر انديشهاى كه ممنوع شده است توقف مكن وبراه خود برو -
( ( 935 ) ) كژ منهاى عقل تو هم گام خويش
تا نيايد آن كسوف رو به پيش
اگر انحراف آفتاب اندك باشد كسوف آفتاب جزئى خواهد بود ، اين كيفر مطابق جرمى است كه مرتكب شده است . زيرا تقدير وعدالت الهى مجازات را مطابق جرم مقرر كرده است . بلى در و بام عالم هستى سخن الهى را هر لحظه چنين منعكس مىكنند : كه -
( ( 938 ) ) خواه نيك وخواه بد فاش وستير
بر همه اشياء سميعيم وبصير
از اين مطلب بگذريم ، ايام نوروز آمد و مردم از شادى و اخلاق خوش سرشار شدهاند . شاه ما به كوى ما قدم گذاشته وجان رفته از جوى بدن بار ديگر به جوى برگشته است . بخت واقبال مىخرامد ودامن بهم مىزند وفرا رسيدن هنگام شكستن توبه را خبر مىدهد . - آرى -
( ( 942 ) ) توبه را بار دگر سيلاب برد
فرصت آمد پاسبان را خواب برد
مردم خمار باده خوردند و مست گشتند و ما هم امشب رختها را در گرو شراب جانفزا ولعل اندر لعل خواهيم گذاشت .
هامش
( 1 ) استناد كسوف آفتاب را جلال الدين در بيت مورد تفسير به پديدهء تقاطع ذنب ورأس نسبت مىدهد ، كه مطابق قوانين نجومى صورت مىگيرد . .