. . .
موج لشكرهاى احوالت ببين
هر يكى با ديگرى در جنگ وكين ( 1 )
آن چه كه در جهان برونى روى مىدهد ، حركت وتحول پديده ها ودگرگونى روابط ميان اشياء وجريان بعضى از آنها در ديدگاه انسانى و قرار گرفتن آنها در دسترس فعاليت انسانى ، وخارج بودن بعضى ديگر از ديدگاه انسانى يا قرار گرفتن در موقعيتهايى است كه از دسترس فعاليت انسانها بدور است .
همين جريان يا شبيه به آن در درون انسانى هم وجود دارد ، يعنى حركت وتحولى كه در پديده هاى روانى وجود دارد ، چنان نيست كه همواره در ديدگاه خود آگاه انسانى قرار بگيرد و تغيير روابط ميان آن پديده ها دايماً در اختيار او بوده باشد .
پس در حقيقت دست يافتن انسان به معرفت وعلم به جريانات درونى وبرونى وبهره بردارى او از آن معرفت وعلم در راه خواسته ها وآرمانهاى خويش ، شبيه به اين است كه ميليونها تن حروف سربى در جنگل بسيار بزرگ و پر از رودخانه و درخت وكوه وتپه وسنگلاخ و حيوانات پاشيده شده ، در عين حال آن حروف سربى هم دايماً در حال حركت و تغيير است و ما بخواهيم آنها را جمع نموده وكتابى با فصول وابواب معين از آن حروف بنويسيم . تشبيه بسيار عالى است كه جلال الدين بيان مىكند ومىگويد :
در روانى روى آب جوى فكر
نيست بىخاشاك خوب وزشت ذكر
گر نبودى سير آب از خاكها
چيست بر وى نو به نو خاشاكها
روى آب جوى فكر اندر روش
نيست بىخاشاك محبوب ووحش
اين تنها من انسانى است كه با نظر به مقتضاى حيات طبيعى وروانيش ، خس وخاشاك را از جويبار انديشه كنار مىكند و آن گاه از انديشهء ناب بهره بردارى مىكنند .
هامش
( 1 ) دفتر ششم ، ص 352 ب 38 تا 41 وب 55 . .