از يك من تجاوز نمىكند و دو من و چهار ميليارد من نمىگردد ؟ يقينا چنين استلزامى تا كنون ديده نشده است ، با اين كه با مشتى از معلومات هراكليد را مىبينيم كه يك حقوق جهانى براى همهء انسانها حدس مىزند و آن را مىپذيرد .
پس ما از روى اين گونه مشاهدات مىتوانيم اين نتيجه علمى را بگيريم كه درك آغاز و انجام جهان هستى وحركت وتحولى كه در آن وجود دارد از هر نوع وكيفيتى هم كه بوده باشد ، اگر جهان همين است كه ديده مىشود ضررى به آدم شدن ما نخواهد زد .
لذا آنان كه از قرن هيجدهم به اين طرف نشسته و با پرستش ورجز خوانى در باره علم وجهان بينى ، آدم شدن را معلول گسترش علم معرفى مىكنند ، در حقيقت عامل عقب ماندگى انسانيت را با همان رجز خوانى وعلم پرستى به وجود مىآورند و هر سقوط وبدبختى را كه دامن گير بشر مىگردد به جهل ونقص معلومات او مستند مىدارند ، در صورتى كه اين افكار نيرومند مىدانند كه دانش در هيچ دورهاى يك صدم دانشمندهايش را در بارهء آدم شدن و تكامل عملا نشان نمىدهد .
همصدا با داستايوسكى : روى اين جمله اصرار خواهيم ورزيد كه دانش پرستى وتكيه بر دانش مادامى كه انسان به تكامل روانى نايل نگشته است ، در غير ميدان عمل جز تفنن ولوكس بازىهاى تسليت آميز چيز ديگرى نخواهد بود .
5 - حركت وتحول بدون فرض عاملى كه ما فوق حركت وسكون است ، قابل قبول نيست .
هر دمى از وى همىآيد الست
جوهر و اعراض مىگردند مست
گر نمىآيد بلى زايشان ولى
آمدنشان از عدم باشد بلى ( 1 ) اين جهان چون حسن به دست باد غيب
عاجزى پيشه گرفت از داد غيب
هامش
( 1 ) دفتر اول ، ص 43 ب 52 و 53 . .