يا تعريف ديگرى را از خودمان به آن تعريف اضافه مىكنيم .
و همه مىدانيم كه تعريفاتى كه براى آگاهى تا كنون گفته شده است ، جز بيان حالت آيينهاى ذهن را در مقابل موضوعات ورويدادهايى كه هشيارى وآگاهى به آنها متعلق مىشود و براى مغز يا روان روشن مىسازد ، چيز ديگرى گفته نمىشود .
سپس به انكشاف مورد آگاهى و ترتيب آثار علم به آگاهى وتحرك وسكون مطابق آن كه هيچ يك ماهيت خود هشيارى را روشن نمىسازد ، مىپردازيم . چون ماهيت ادراك وهشيارى مانند يك نمود فيزيكى حقيقتش را بر ما روشن نمىسازد ، ما مجبور مىشويم مسائلى را در اين پديده مورد بررسى قرار بدهيم كه به اندازه هاى محاسبه نشده به وجود مىآيند و در ليست مسائل علمى قرار مىگيرند و ما را وادار به شناخت وتحليل وبررسى خود مىنمايند .
لذا اين موضوع كه هر چه آگاهى وهشيارى يك انسان بيشتر باشد به خير وصلاح او است ، شبيه به پند واندرزهايى جلوه مىكند كه معلمى به شاگردان يا پدرى به فرزندان خود مىدهد ومىگويد : بفهم وهوشيار باش ، هر چه بفهمى و هشيار باشى به خير وصلاح تست . پس از آن كه آن دانش پژوه يا فرزندان بزرگ شدند و بيشتر وعميقتر با مسائل علمى وحيات وانسانها ومحروميت و حق كشىها ومحدوديت آگاهىها آشنا گشتند ، قيافهء اعتراض به خود گرفته ومىگويند . اى كاش معلم وپدران ما به جاى آن اندرز « هشيار وآگاه باشيد » بما راه انعطاف وميعان را كه موجب برخوردارى از لذايذ حيات مىشود ، نشان مىدادند . هشيارى وآگاهى يعنى چه ؟ ديروز جملهاى را شنيدم كه مىگفت :
« خرم دلى كه كره خر آمد الاغ رفت »
سپس يك شماره از مجلهء تايم ديدم كه نوشته بود : انديشيدن عادت بدى است » فهميدم كه هر چه آگاهى وهشيارى بيشتر ، درد سر وبدبختى افزونتر .
بايد بگوييم : مسئله خيلى بالاتر از اين گونه شوخىهاى قهوه خانهاى و شب نشينىهاى وقت گذرانى است .