تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 300

مساهمون:

ص٣٠٠

شد اقدام به عليه يزيد كرد . . . » ( 1 ) اين جملهء مختصر مىتواند شخصيت يزيد را به تمام معنى آشكار كند ، زيرا فساد وتبهكارى وانحراف يك شخصيت تا به حد نهايى نرسد ، گفته نمىشود كه اوصاف قبيح مزبور آن شخص براى همه ثابت شده است ، زيرا صدها احتمالات وتاويلات وتفسيرات واغراض شخصى وعمومى مانع از آن است كه بيش از ده جامعهء بزرگ اسلامى آن روز ، كوچك و بزرگ ودانا ونادان وخوب و بد . . . همه و همه كثافت و فساد وتبهكارى شاخصترين فردشان را بپذيرند . اگر از اين اتفاق نظر جوامع عصر خود يزيد و صاحب نظران قرون واعصار بعدى بگذريم ، توجه شايسته به كردار سه ساله ونيمش جاى ترديدى در اين حقيقت نمىگذارد كه موافقت حسين عليه السلام با او چيزى جز امضاى نابودى اسلام وبردگى مردم به بنى اميه نتيجه‌اى در بر نداشت . اما كار سه سال و نيم يزيد : 1 - كشتن حسين بن علي عليه السلام با هفتاد و يك رادمرد ديگر به وضعى كه تا كنون هيچ مورخى چه مسلمان و چه غير مسلمان بدون لرز ووحشت وناراحتى روحى شديد ، نتوانسته است پيرامون آن حادثه مطالعه‌اى كند و چيزى بنويسد . 2 - قتل عام اهل مدينه كه به قول مورخين در بارهء جلادان خون آشام مغول : « آمدند وكشتند وتار و مار كردند وسوزاندند ورفتند » با اين تفاوت كه در هيچ تاريخى ديده نشده است كه چنگيز وهلاكو وآباقا خان به فرماندهان خود دستور بدهند كه كسانى را كه از لبهء شمشير شما سالم ماندند ، دور خود جمع كنيد و از يكايك آنان براى برده شدن به من بيعت بگيريد . اين دستور را يزيد ضد بشر صادر كرده است . دستور يزيد به جلادش مسلم بن عقبه چنين بود كه اگر كسى از اهل مدينه زنده بماند بايد براى برده گى محض با من ( يزيد ) بيعت كند و اگر كسى از پذيرش

هامش
( 1 ) مقدمه تاريخ ، ابن خلدون ، ص 216 . .