تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 245

مساهمون:

ص٢٤٥
آنها را و در آب جو ريخت و به آن طبله ها گفت : برو كه تا ابد از اين جو بيرون نيايى ، زيرا عشق چيزى نيست كه كسى يا چيزى همتايش باشد . اين است حال و وضع عشق ، اى حيله گر ، ديده بگشا و اين حقيقت عظما را كه در عشق الهى نهفته است ، ببين . تا كى خواهى گفت : من اين را نمىدانم و آن را نمىدانم ؟ از بيمارى مكر پردازى ومحرومى رها شو و در قلمرو الهى وحى وقيومى گام بگذار باشد كه نمىبينمهاى تو به مىبينم مبدل شود ونمىدانمهايت مىدانم گردد . از اين مستىهاى حيوانى در گذر ، تا خود مستى بخش جان شوى و از اين همه تلون ودگرگونىهاى بىعلت كه دامن جانت را گرفته به استقامت واعتدال معشوق نائل گردى . تا كى به اين مستىهاى پست و كوچه وبازارى دل خوش خواهى داشت ؟ اگر دو جهان از سر مستان يار حقيقى پر شود ، وحدتى در عشق وهدف دارند كه آنان را يكى كرده است و آن يكى هم بسيار عزيز و با عظمت است ، اين فراوانى وكثرت موجب آن نيست كه هر فردى گمان خوارى در خود ببرد ، زيرا اين كثرت كه وحدتى در ماوراى خود دارد ، عظمت معشوق را مىرساند . مردم پست وخوار ، تن پرستان آتش جو و آتش خوار هستند . اگر تمام دنيا پر از مهتاب شود ، عشق شخصى كه به مهتاب واله است از رونق نمىافتد ، همچنين است روشنايى آفتاب . تو با اشتراك در قافلهء عشاق رو به بالا بگير و به بالا بخرام ، كه زمين خدا وسيع است ، اگر چه مستىهاى اين دنيا مانند باز سياه وسپيد خوشايند است ، ولى مستىهاى برتر از اين مستىها در سرزمين قدس الهى وجود دارد . مستى از بادهء طهور ابرار ومقربين عالىتر ، و شير مستىهاى طبيعى در برابر مستى عالى روباه محقرى است . برو خوى اسرافيلى بياندوز تا امتياز روح بخشى و مست سازى به دست بياورى اين مستان پست گراى كه دلشان انديشه را به شوخى مىگيرد ، و اين ندانم و آن ندانم را پيشهء خود مىسازند . بايد بدانى كه اين ندانم و آن ندانم براى پيدا كردن مىدانم وموضوع دانستنى است .
تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 245 | محمد تقي جعفري