( ( 374 ) ) همچو اسپاه مغول بر آسمان
تير مىانداز دفع نزع جان
( ( 375 ) ) يا گريز از وى اگر ثانى برو
چون روى چون ؟ در كف اويى گرو
( ( 376 ) ) در عدم بودى نرستى از كفش
از كف او چون رهى اى دست خوش
( ( 377 ) ) آرزو جستن بود بگريستن
پيش عدلش خون تقوى ريختن
( ( 378 ) ) اين جهان دام است و دانه اش آرزو
درگريز از دامها وآرزو
( ( 379 ) ) چون چنين رفتى بديدى صد گشاد
چون شدى در ضدّ آن ديدى فساد
چون شدى در ضدّ بدانى ضدّ آن
ضدّ را از ضدّ شناسند اى جوان
( ( 380 ) ) پس پيمبر گفت استفت القلوب
گرچه مفتيشان برون گويد خطوب
آيه
« إِنَّ فِي خَلْقِ اَلسَّماواتِ واَلأَرْضِ واِخْتِلافِ اَللَّيْلِ واَلنَّهارِ لَآياتٍ لأُولِي اَلأَلْبابِ 3 : 190 » ( 1 ) ( به تحقيق در آفرينش آسمانها و زمين و پشت سر هم آمدن شب و روز ، آيات ودلايلى براى صاحبان عقول وجود دارد ) .
روايت
« استفت قلبك وان افتاك المفتون » ( 2 ) ( نظر واقع بينانه را از قلبت بپرس . اگر چه صاحب نظران بخلافش نظر بدهند ) .
( ( 362 ) ) بسكه ظلمت بود وتاريكى به پيش
مىنديد آتش كشى را نزد خويش
تاريكىهاى جهالت وهوى پرستى عواملى را كه خاموش كنندهء بارقه هاى روحى است مىپوشاند .
مغز اسرار آميز آدمى در ميان ميليونها جريان وفعاليتهاى خود ، گاهى
هامش
( 1 ) سوره البقره ، آيهء 164 . .
( 2 ) اللمع ، ابو نصر سراج ، چاپ ليدن ، ص 16 و در جامع الصغير ، السيوطى به جاى قلبك كلمهء نفسك آمده است ، ج 1 ص 148 . .