آن دمها را غنيمت بشماريد )
گفت پيغمبر كه نفحتهاى حق
اندرين ايام مىآرد سبق
گوش وهش داريد اين اوقات را
در رباييد اين چنين نفحات را
نفحهاى آمد شما را ديد و رفت
هر كه را مىخواست جان بخشيد و رفت
نفحهء ديگر رسيد آگاه باش
تا از اين هم وا نمانى خواجه تاش
در وجود اين بارقه ها ترديدى نيست ، آن چه كه دردناكست اين است كه لحظات بارقه هاى مزبور بسيار محدود وزود گذر است ، تا انسان بخواهد حقيقت وثمرهء آنها را دريابد ، از افق روح ناپديد مىگردد .
سبب سرعت زوال اين بارقه ها چيست ؟ مطالب زيادى در اين باره مىتوان گفت . از آن جمله :
1 - عظمت ونيروى دگرگون كننده اين بارقه ها به حديست كه ممكن است به انفجار تمام ساختمان موجوديت انسان بيانجامد ، لذا حكمت بالغه الهى خواسته است كه لحظاتى آن بارقه بيافروزند وهشدارى به انسان بدهند و به سرعت راه خود را پيش بگيرند .
2 - ممكن است علت سرعت خاموشى بارقه هاى مزبور موضوعى باشد كه جلال الدين متذكر شده ومىگويد :
بس ستارهء آتش از آهن جهيد
اين دل سوزيده پذرفت وكشيد
ليك در ظلمت يكى دزدى نهان
مىنهد انگشت بر استارگان
مىكشد استارگان را يك به يك
تا نيافروزد چراغى بر فلك
و اين دزد نهانى همان نادانى وحماقت وهواهاى نفسانى است كه مانند گل تيره روى آن ستاره وبارقه ها مىافتد وخاموششان مىسازد ، بنا بر اين علت ، طبيعت آن بارقه ها دوام وپايدارى بوده و انسان هم داراى آن گنجايش هست كه بتواند چنان روشنايى را تحمل كند . چنان كه - پيامبران واولياء الله تمام لحظات عمر خود را با آن بارقه ها بسر مىبردند .