گرفت و داد وفريادش از صداى كف زدنها ودف ونعره هاى شادى مرد و زن به جايى نرسيد ، بامدادان كه هندو با وضع بدبختانه از حمام برگشت ، دختر خواجه در اطاق پهلوى هندو نشست و مادر دختر هم پشت در نگهبانى مىكرد كه مبادا هندو براى آزمايش دست به دختر بزند . غلام هندو مقدارى به دختر نگريست و دو دستش را با انگشتان باز براى اهانت به روى دختر باز كرد وگفت : خداوند هيچ كس را به وصال تو نايل نسازد ، آن وضع شبت ، اين هم وضع روزت
تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 167
مساهمون: محمد تقي جعفري
ص١٦٧