تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 162

مساهمون:

ص١٦٢
زيبايى صورت هم اعتبار ودوامى ندارد ، زيرا يك زخم خار روى زيبا را زرد وزشت مىنمايد . بزرگ زادگى هم ارزشى ندارد ، زيرا شخصيتش وابسته به مال پدرش بوده وهمواره غرور آن مال مغز او را آشفته مىسازد . چه بسا مهتر زاده ها كه از شر وشور خود ننگ پدران خود بوده‌اند . آدم هنرمند اگر چه گران بها است ، ولى قابل اعتماد نيست ومىتوان از شيطان مطرود پر هنر به ارزش هنرمندان پى برد . شيطان علم داشت ، ولى چون جانش از عشق دين تهى بود ، از آدم ابو البشر چيزى جز گل محقر نديد . اى انسان امين ، هر قدر در هر علم ودانش دقت وهشيارى داشته باشى ، بالاخره
« زانت نگشايد دو ديده غيب بين »
زيرا -
او نبيند غير دستارى وريش از معرّف پرسد از بيش وكميش
او عمرى را در اصطلاح بافى ومعرف جوئى تباه مىكند ، در صورتى كه عارف وارسته از معرف وقياس فارغ گشته و به خويشتن كه چونان نور فروزان است مىپردازد . او -
كار تقوا دارد ودين وصلاح كه از او باشد به دو عالم فلاح
خلاصه - خواجه يك داماد خوب و پاك برگزيد كه باعث افتخار عشيره وتبار خويش بود . زنها مىگفتند : اين داماد كه خواجه انتخاب كرده است مال و ثروت ندارد ، و از مهترى وزيبايى و استقلال نيز محروم است . خواجه پاسخ مىداد اينها كه شما مىگوييد ، فرع زهد ودين است ، اين داماد بدون طلا گنجى گران بها در روى زمين است . وقتى كه جدى بودن ازدواج دختر فاش گشت وپيمان مستحكم شد و انگشتر
تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 162 | محمد تقي جعفري