اى غوطه وران در غفلت مرگبار ، از اين گلشن نماها كه حقيقتى بدتر از گلخن دارند بگريزيد -
زينهار اى جاهلان زان گل شكر
كه بسوزاند دهان را چون شرر
چند گويم من تو را كاين انگبين
زهر قتّال است زو دورى گزين
بلى ، اى بىنوا ، گفتارم به مذاقت خيلى تلخ است و از اين تهديدهاى نجات بخش من خوابت مىگيرد اما نمىدانى كه -
زان حديث تلخ مىگويم تو را
تا ز تلخىها فرو شويم تو را
آقاى عزيز ، مگر نمىخواهى از زندگى خود برخوردار شوى ؟ يك زمان هم بيدار باش -
ندانم دل چرا در تاب دارى
گه تا روز قيامت خواب دارى
عطار
راهى بزن كه آهى بر ساز آن توان زد
شعرى بخوان كه بر او رطلى گران توان زد
حافظ برخيز و - راه وروشى برگزين وتفتيش وبررسى در فنا ونيستى نما وظواهر خود طبيعى پرور را رها كن .