در بيان ضعف عقل منكران بعث
( ( 3929 ) ) هم در اين عالم بدان كه مأمنى است
از منافق كم شنو كه گفت نيست
( ( 3930 ) ) حجتش اين است گويد هر دمى
گر بدى چيزى دگر من ديدمى
( ( 3931 ) ) گر نبيند كودكى احوال عقل
عاقلى هرگز كند از عقل نقل ؟
( ( 3932 ) ) ور نبيند عاقلى احوال عشق
كم نگردد ماه نيكو فال عشق
( ( 3933 ) ) حسن يوسف ديدهء اخوان نديد
از دل يعقوب كى شد ناپديد
( ( 3934 ) ) مر عصا را چشم موسى چوب ديد
غالب آمد چشم سر حجت نبود
( ( 3935 ) ) چشم سر با چشم سر در جنگ بود
غالب آمد چشم سر حجت نبود
( ( 3936 ) ) چشم موسى دست خود را دست ديد
پيش چشم غيب نورى بُد پديد
( ( 3937 ) ) اين سخن پايان ندارد در كمال
پيش هر محروم باشد اين خيال
( ( 3938 ) ) چون حقيقت پيش او فرج وگلوست
كم بيان كن پيش او اسرار دوست
( ( 3939 ) ) پيش ما فرج وگلو باشد خيال
لاجرم هر دم نماند جان جمال
( ( 3940 ) ) هر كرا فرج وگلو آيين وخوست
ان لكم دين ولى دين بهر اوست
( ( 3941 ) ) با چنان انكار كوته كن سخن
احمدا ، كم گوى با گبر كهن
آيه
« وقالُوا ما هِيَ إِلَّا حَياتُنَا اَلدُّنْيا نَمُوتُ ونَحْيا و ما يُهْلِكُنا إِلَّا اَلدَّهْرُ و ما لَهُمْ بِذلِكَ مِنْ عِلْمٍ إِنْ هُمْ إِلَّا يَظُنُّونَ 45 : 24 » ( 1 ) ( منكرين رستاخيز گفتند ، چيزى جز همين زندگانى دنيا كه در آن مىميريم وزنده مىشويم وجود ندارد و ما را جز روزگار وطبيعت از بين نمىبرد ، اينان اين انكار را از روى علم نمىگويند ، آنان جز دست اندازى به پشت پرده از روى جهل كارى نمىكنند ) .
هامش
( 1 ) سوره الزخرف ، آيهء 20 . .