تسليم ديدگان من قرار بگيرد .
جاذبيت وآتمهاى بنيادين وامواج نامحسوس واشعهء كيهانى واشعهء ايكس وجود داشتند و انسان آنها را نمىديد .
آيا اين پديده نمىگويد : اى انسان ، از اين اصل ساختگى كه مىگويد : « نمىبينيم پس نيست « دست بردار ؟ فرض مىكنيم آن چه كه واقعيت دارد ، دير يا زود با وسايل گوناگونى قابل ديدن ولمس كردن خواهد گشت .
آيا در آن موقع عقل وانديشه وتخيلات واراده وتجسيمات و تصميم واحساس اختيار وصدها احساسات وجريانات مغزى وروانى كه موجوديت انسان را تشكيل مىدهند قابل ديدن ولمس كردن خواهند بود ؟ .
آيا هزاران اصل وقانون كه استخوان بندى هيكل علوم را به وجود مىآورند قابل ديدن ولمس كردناند ؟ مسلما قابل مشاهده وتماس عينى نيستند ، زيرا آن چه كه قابل مشاهده وتماس عينى مىباشد ، خود مواد وحركتها در مجراى پديده هاى گوناگون و شبيه يكديگراند ، نه قانون و اصل كه قضيهء كليه ذهنى است كه از تشابه جريانات در مغز ما بروز مىكند .
آيا طناب ضرورت ميان علت ومعلول را تا كنون كسى ديده است ؟ آيا ماده مطلق وحركت مطلق و تكامل مطلق . . . را تا كنون با چشم خود ديدهايم ، يا با منطق تجريدى به آنها ايمان آوردهايم .
پس نتيجهء اين اصل شگفت آور اين است كه من كه انسانم محور وملاك حقيقى هستى جهان هستم .
آيا اين نوع از ايده آليستى نيست كه همسايهء ديوار به ديوار نهيليستى است كه مكتب خود را روى تناقض صريح استوار ساخته است .
تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 565
مساهمون: محمد تقي جعفري
ص٥٦٥