نصيحت مبارزان او را كه با اين دل وزهره كه تو دارى كه به كلاپيسه شدن چشم كافر اسير دست بسته بىهوش شوى ودشنه از دستت بيفتد زينهار كه ملازم مطبخ خانقاه باش وسوى پيكار مرو تا رسوا نشوى
( ( 3768 ) ) قوم گفتندش به پيكار ونبرد
با چنين زهره كه تو دارى مگرد
گرد مطبخ گرد اندر خانقاه
تا دگر رسوا نگردى در سپاه
( ( 3769 ) ) چون ز چشم آن اسير بسته دست
غرقه گشتى كشتى تو در شكست
( ( 3770 ) ) پس ميان حملهء شيران نر
كه بود با تيغشان چون گوى سر
( ( 3772 ) ) كه ز طاقاطاق گردنها زدن
طاق طاق جامه كوبان ممتهن
كه ز فشافش تير جانستان
ابر آزارى خجل در امتحان
كى توانى كرد در خون آشنا
چون نهاى با جنگ مردان آشنا
( ( 3773 ) ) بس تن بىسر كه دارد اضطراب
بس سر بىتن به خون بر چون حباب
( ( 3774 ) ) زير دست و پاى اسبان در غزا
صد فنا كان غرق گشته در فنا
( ( 3775 ) ) اين چنين هوشى كه از موشى پريد
اندر آن صف تيغ چون خواهد كشيد
( ( 3776 ) ) چالش است اين خمره خوردن نيست اين
تا تو بر مالى به خوردن آستين
( ( 3777 ) ) نيست خمره خوردن اين جا تيغ بين
خمرهاى بايد درين صف آهنين
نيست لوت چرب تيغ وخنجر است
جان ببايد باخت چه جاى سر است
( ( 3778 ) ) كار هر نازك دلى نبود قتال
كه گريزد از خيالى چون خيال
( ( 3779 ) ) كار تركان است نى تركان برو
جاى تركان خانه باشد خانه شو
غزوه كى تانى كز آن چشم اين چنين
رفتى از دست وفتادى بر زمين
تفسير ابيات
سربازان سلحشور از صوفى تقاضا كردند كه با اين زهرهء زبون كه تو دارى هرگز پيرامون جنگ وپيكار مگرد و براى اين كه رسوا نشوى ، در همان آشپزخانهء