( ( 3800 ) ) زان كه در خلوت هر آنچه تن كند
نز براى روى مرد و زن كند
( ( 3801 ) ) جنبش وآرامش اندر خلوتش
جز براى حق نباشد نيتش
( ( 3802 ) ) اين جهاد اكبر است آن اصغر است
هر دو كار رستم است وحيدر است
( ( 3803 ) ) كار آن كس نيست كاو را عقل وهوش
پرّد از تن چون كند موشى خروش
( ( 3804 ) ) آنچنان كس را ببايد چون زنان
دور بودن از مصاف و از سنان
( ( 3805 ) ) صوفيى آن ، صوفيى اين ، اينت حيف
آن ز سوزن مرده اين را طعمه سيف
( ( 3806 ) ) نقش صوفى باشد او را نيست جان
صوفيان بد نام هم زين صوفيان
( ( 3807 ) ) بر در و ديوار جسم گل سرشت
حق ز غيرت نقش صد صوفى نوشت
( ( 3808 ) ) تا ز سحر آن نقشها جنبان شود
تا عصاى موسوى پنهان شود
( ( 3809 ) ) نقشها را مىخورد صدق عصا
چشم فرعون است پر گرد وحصا
تفسير ابيات
عياضى كه رحمت خدا بر روانش باد ، مىگويد : نود بار با تن برهنه در كارزارها شركت كردم ، زره بر تن نپوشيده ميان تيغ وتير رفتم ، باشد كه تيرى بر من اصابت كند ( 1 ) اصابت كردن تير بر گلو يا افتادن در مقتل يا اصابت تير به عضو حياتى بدن نصيب شهداى خوشبخت است . با اين كه بدنم مانند غربال پر از جايگاه زخم است . ولى هيچ تيرى به عضو حياتىام اصابت نكرد كه در راه جهاد به زندگانيم پايان بدهد ، آرى شهادت هم كار بخت واقبال است نه چالاكى وتيز فهمى . ديدم كه شهادت روزى من نيست ، لذا رفتم و در خلوت نشسته وچله گرفتم و براى رياضت ولاغر شدن خود را در جهاد اكبر غوطه ور ساختم . در يكى از روزها بانگ طبل مجاهدان كه به سوى جنگ مىرفتند به گوشم رسيد .
هامش
( 1 ) داستان برهنه شدن در ميدان جنگ را مورخين در بارهء عابس بن ابى شبيب شاكرى در حادثهء خونين دشت نينوا آوردهاند كه اين مرد مجاهد زره و ساير لباسهاى خود را از تنش بيرون كرد و در راه حمايت از امام حسين بن علي عليه السلام برهنه به ميدان كارزار تاخت وشهيد گشت . .