( ( 3753 ) ) گبر مىخائيد با دندان گلوش
صوفى افتاده به زيرش رفته هوش
( ( 3754 ) ) دست بسته گبر همچون گربه اى
خسته كرده حلق او بىحربه اى
( ( 3755 ) ) نيم كشتش كرده از دندان اسير
ريش او بر خون ز حلق آن فقير
( ( 3756 ) ) همچو تو كز دست نفس بسته دست
همچو آن صوفى زبون گشتى وپست
( ( 3757 ) ) اى شده عاجز ز تلَّى كيش تو
صد هزاران كوه ها در پيش تو
( ( 3758 ) ) زين سر پشته به مردى از شكوه
چون روى بر عقبه هاى همچو كوه
( ( 3759 ) ) غازيان كشتند كافر را به تيغ
هم در آن ساعت ز حميت بىدريغ
( ( 3760 ) ) بر رخ صوفى زدند آب وگلاب
تا به هوش آمد ز بىهوشى وتاب
( ( 3761 ) ) چون به خويش آمد بديد آن قوم را
پس بپرسيدند چون بد ماجرا ؟
( ( 3762 ) ) الله الله اين چه حال است اى عزيز
اين چنين بىهوش گشتى از چه چيز ؟
( ( 3763 ) ) از اسير نيم كشت بسته دست
اين چنين مدهوش افتادى وپست
( ( 3764 ) ) گفت چون قصد سرش كردم به خشم
طرفه در من بنگريد آن شوخ چشم
( ( 3765 ) ) چشم را وا كرد پهن او سوى من
چشم گردانيد وشد هوشم ز تن
( ( 3766 ) ) گردش چشمش مرا لشكر نمود
من نيارم گفت چون پر هول بود
( ( 3767 ) ) قصه كوته كن كز آن چشم اين چنين
رفتم از خود اوفتادم بر زمين
« . . . فَلَمْ تَجِدُوا ماءً فَتَيَمَّمُوا صَعِيداً طَيِّباً 4 : 43 . . . » ( 1 ) اگر عوامل وضو در شما ايجاد شد ( و آب پيدا نكرديد ، در روى زمين پاك تيمم كنيد ) .
تفسير ابيات
يك صوفى با لشكر به ميدان كارزار رهسپار گشت ، ناگهان با غوغا وهياهوى جنگ رو برو گشت . صوفى در گوشهاى از چادرها با اثاثيه نشست . جنگجويان وسواران به ميدان كارزار تاختند . ماندن صوفى در چادرها مانند مردم سنگين بار بود كه
هامش
( 1 ) سوره المائده ، آيهء 6 . .