تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 93

مساهمون:

ص٩٣
مطلب سوم - از دو مطلب فوق نتيجه گيرى مىشود ، و آن اين است كه موجوديت آدمى با دو مرحلهء فوق هنوز از طبيعت بالاتر نرفته است ، اگر چه به جهت نفس يا واحد محصول غرايز ومشاعر تا حدودى به طبيعت كه خود دامنه‌اى از آن است ، مسلط مىگردد . اما تمام موجوديت آدمى در آن دو مرحله ختم آن مىشود ، بلكه به اصطلاح جلال الدين شعلهء روحانى ديگرى در وجود آدمى فروزان است كه همهء طبيعت را مقهور ومغلوب خود مىسازد وگام به ما فوق طبيعت مىگذارد . آيا اين شعله حالت تكامل يافتهء همان شرارهء غرايز ومشاعر است ؟ آيا آن بارقهء الهى است كه پس از آمادگى شرارهء مزبور به گيرندگى آن بارقه به موجوديت آدمى مىتابد ؟ آيا آن شعله بارقهء الهى است كه از به دو وجود آدمى به همراه اوست به طورى كه اگر به مقتضاى خرد ووجدان رفتار كند آن بارقه او را به بارگاه ربوبى رهنمون مىشود و اگر اسير همان شرارهء طبيعى شود ، آن بارقهء الهى راه صعود به منبع اصلى خود را پيش مىگيرد و انسان را در لجنزار طبيعت غوطه ور به حال خود رها مىكند ؟ آيا آن بارقهء الهى از عالم الست ( عالم ذر وارواح ) فرود مىآيد ونيرو بخش عقل ووجدان آدمى مىباشد كه او را تا لقاء الله اعتلا بخشد ؟ مكاتب الهى در بارهء مسائل فوق نظريات گوناگونى دارند و هر يك به مقتضاى دلايلى كه نظرشان را جلب مىكند ، يكى از احتمالات فوق را انتخاب مىكنند . جلال الدين هم در مثنوى طرق متنوع فوق را مىآورد و به حسب شرايط ذهنى كه وضع روانى او را تسخير مىكند ، سخن مىگويد . در تفسير ونقد وتحليل دفتر ششم در اين موضوع مسائلى را مطرح خواهيم كرد .