( ( 3760 ) ) بر مثال سنگ وآهن اين تنه
ليك هست او در صفت آتش زنه
( ( 3761 ) ) سنگ وآهن مولد ايجاد نار
زاد آتش زين دو والد قهر بار
( ( 3762 ) ) باز آتش دستكار وصف تن
هست قاهر بر تن او شعله زن
( ( 3763 ) ) باز در تن شعله ابراهيموار
كه از او مقهور گردد برج نار
تفاعلات عناصر مادى بدن را به وجود مىآورد ، عناصر واجزاى بدن در حال تفاعل مانند اصطكاك سنگ وآهن شرارهء غرايز ومشاعر را به وجود مىآورد . آن گاه همين شراره بر بدن مسلط مىگردد . اما شعلهء ديگرى در وجود انسانى است كه بر برج آتشهاى طبيعى مسلط مىشود .
بيان بسيار شيوايى است كه جلال الدين موجوديت انسان در مجراى طبيعت را باز گو مىكند . چند مطلب مهم كه در چهار بيت فوق وجود دارد بقرار زير است .
مطلب يكم - به وجود آمدن نفس انسانى در مجارى عالم طبيعت به طورى كه جسمانية الحدوث وروحانية البقاء است يعنى نفس يا خود ، يا من ، با هر تعبيرى كه بتوانيم آن محصول تفاعل ماده وحيات مادى را تعبير كنيم ، مانعى ندارد . اين نفس محصول حياتى است كه خود محصول تفاعلات عناصر طبيعى است ونمىتواند خود به خود وابستهء شعاع ابديت بوده باشد .
مطلب دوم - اين نفس كه شرارهاى از تكاپو وتفاعلات عناصر مادى است ، قدرتى را به دست مىآورد كه بر مىگردد و بر به وجود آورندهء خود مسلط مىشود ، زيرا تمام حركات وسكنات وانواع فعاليتهاى بدن تحت تأثير همان نفس به معناى به خود قرار مىگيرد .