( ( 3765 ) ) ظاهر اين دو به سندانى زبون
در صفت از كوه آهنها فزون
( ( 3766 ) ) پس به صورت آدمى فرع جهان
در صفت اصل جهان اين را بدان
( ( 3767 ) ) ظاهرش را پشهاى آرد به چرخ
باطنش باشد محيط هفت چرخ
اگر شما به ظاهر عناصر طبيعى بدن بنگريد مانند دو قطعه سنگ وآهن هستند كه با يك سندان وآهن ديگر مىشكنند ومتلاشى مىشوند ، اما صفت درونى ومحصول شگفت انگيز آن عناصر طبيعى بدن نيرومندتر از كوه آهن وافزونتر از آن است ، اين يك معناى بزرگى از ايده آليستى است كه رئاليستى را در بر مىگيرد .
اين نكته را كه جلال الدين بيان مىكند . بيان ديگرى از مضمون چهار بيت پيش است كه ما تا حدودى آن را توضيح داديم .
در اينجا مىخواهيم به اين حقيقت توجه داشته باشيم كه اغلب متفكرين در طرح دو مبناى ايده آليستى ورئاليستى يا به كلى آن را فراموش مىكنند و يا آن را بىاهميت تلقى مىكنند .
اين حقيقت مىگويد : من واقعيت اشياء را مىپذيرم و آن اشياء را ساخته شده ى درك وحواس خود اعتقاد نمىكنم ، بلكه مىگويم : چنان كه از تفاعلات مادى عالم طبيعت ، حيات توليد مىشود و از آن حيات حواس و درك وانديشه به وجود مىآيد و يك حقيقت به نام نفس يا خود يا من به وجود مىآيد و در كالبد مادى خود و در اجزاء و روابط وشئون طبيعت كه در پيرامونش گسترده است تأثير و تصرف مىكند ، همچنين اين خود با پيشرفت تكاملى مىتواند به نقطهء از اعتلا برسد كه واقعيت اشياء را چنان تحت درك و تصرف خود ببيند كه كالبد مادى خود را .