تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 633

مساهمون:

ص٦٣٣

تفسير ابيات

برو براى مدتى بىلب وبىگوش باش ، و آن گاه مانند لبان شايسته آمادهء نوش بادهء طهور حقيقت باش ، در طول زندگانيت .
( ( 2149 ) ) چند گفتى نظم ونثر وراز فاش خواجه يك روز امتحان را گوش باش

تو در امتداد عمر گران بهايت همواره تلخ وشور وتيز وگبز پخته‌اى ، براى آزمايش هم كه شده ، يك بار هم شيرينى به پز ، تو روزگارت را با خوردن چربىها وشيرينىها گذراندى ، چند روز هم امساك كن و روزه بدار . شبهاى زندگى تو همه و همه با خواب پايان يافته است ، بيا شبى هم بيدار باش ، باشد كه دولت الهى سراغت را بگيرد . ( 1 ) روزهايت با شوخى وهزلهاى بىسر و ته به سر آمده است ، چند روز هم آماده كوشش جدى باش . در روز رستاخيز موقعى كه نامهء عمل دست يك بنده مىرسد ، مانند نامه هاى تعزيت سياه است ومتن و حاشيه آن پر از معاصى است . همهء سطورش فسق و معصيت ، گويى ميان جنگ است كه پر از كافران است . آن نامهء عمل پليد و پر از و بال به دست چپ او گذاشته مىشود . تو در همين دنيا اگر به خود بيايى مىتوانى نامهء عملت را به بينى كه آيا شايستهء دست راست است يا دست چپ . تو در دكان كفاشى بدون احتياج به پوشيدن كفش ، مىتوانى كفش پاى چپ را از كفش پاى راست تميز بدهى .

هامش
( 1 ) به غنيمت شمر اى دوست دم عيسى صبح * تا دل مرده مگر زنده شود كاين دم ازوست « سعدى » چنين شنيدم كه هر كه شبها نظر ز فيض سحر نبندد * ملك ز كارش گره گشايد فلك به كينش كمر نبندد « حكيم صفا » .