حكايت در تقرير اين سخن كه چندين گاه گفت وگو را آزموديم مدتى صبر وخاموشى را بيازماييم
( ( 2148 ) ) چند گاهى بىلب وبىگوش شو
وانگهى چون لب حريف نوش شو
چند گاهى بىلب وبىكام شو
وانگهان چون لب حريف جام شو
( ( 2149 ) ) چند گفتى نظم ونثر وراز فاش
خواجه يك روز امتحان را گوش باش
( ( 2150 ) ) چند پختى تلخ وشور وتيز وگبز
هم يكى باز امتحان شيرين بپز
چند خوردى چرب وشيرين از طعام
امتحان كن چند روزى از صيام
چند شبها خواب را گشتى اسير
يك شبى بيدار شو دولت بگير
روزها بردى به سر در هزل وجد
روزكى رو جهد را شو مستعد
( ( 2151 ) ) آن يكى را در قيامت زانتباه
در كف آيد نامهء عصيان سياه
( ( 2152 ) ) سر سيه چون نامه هاى تعزيه
پر معاصى متن آن با حاشيه
( ( 2153 ) ) جمله فسق و معصيت آن يك سرى
همچو دار الحرب پر از كافرى
( ( 2154 ) ) آن چنان نامه پليد و پر و بال
از يمين نايد در آيد در شمال
( ( 2155 ) ) خود همين جا نامهء خود را ببين
دست چپ را شايد آن يا در يمين
( ( 2156 ) ) موزهء چپ كفش چپ هم در دكان
آنِ چپ دانيش پيش از امتحان
( ( 2157 ) ) چون نباشى راست مىدان كه چپى
هست پيدا نعرهء شير وكپى
( ( 2158 ) ) آن كه گل را شاهد و خوش بو كند
هر چپى را راست فضل او كند
( ( 2159 ) ) هر شمالى را يمينى او دهد
بحر را ماء معينى او دهد
( ( 2160 ) ) گر چپى با حضرت او راست باش
تا ببينى دستبرد لطفهاش
( ( 2161 ) ) تو روا دارى كه آن نامهء مهين
بگذرد از چپ درآيد در يمين
( ( 2162 ) ) اين چنين نامه كه پر ظلم وجفاست
كى بود خود در خور آن دست راست