( ( 2180 ) ) سير عارف هر دمى تا تخت شاه
سير زاهد هر مهى يك روزه راه
( ( 2181 ) ) گر چه زاهد را بود روزى شگرف
كى بود يك روز او خمسين الف
( ( 2182 ) ) قدر هر روزى ز عمر مرد كار
باشد از سال جهان پنجه هزار
( ( 2183 ) ) عقلها زين سر بود بيرون در
زهرهء وهم ار بدرّد گو بدر
( ( 2184 ) ) ترس مويى نيست اندر پيش عشق
جمله قربانند اندر كيش عشق
( ( 2185 ) ) عشق وصف ايزد است اما كه خوف
وصف بنده مبتلاى فرج وجوف
( ( 2186 ) ) چون يحبون بخواندى از نبى
با يحبهم شو قرين در مطلبى
( ( 2187 ) ) پس محبت وصف حق دان عشق نيز
خوف نبود وصف يزدان اى عزيز
( ( 2188 ) ) وصف حق كو وصف مشت خاك كو
وصف حادث كو ووصف پاك كو
( ( 2189 ) ) شرح عشق ار من بگويم بر دوام
صد قيامت بگذرد و آن ناتمام
( ( 2190 ) ) زان كه تاريخ قيامت را حد است
حد كجا آن جا كه وصف ايزد است
( ( 2191 ) ) عشق را پانصد پر است و هر پرى
از فراز عرش تا تحت الثرى
( ( 2192 ) ) زاهد ار با ترس مىتازد به پا
عاشقان پرّانتر از برق وهوا
چه مجال باد يا برق اى پسر
چون كه او در راه حق بگشاد پر
( ( 2193 ) ) كى رسند اين خايفان در گرد عشق
كاسمان را فرش سازد درد عشق
( ( 2194 ) ) جز مگر كايد عنايتهاى ضو
كز جهان و اين روش آزاد شو
( ( 2195 ) ) از قُش خود و از دُش خود باز ره
كه سوى شه يافت شهباز ره
( ( 2196 ) ) اين قش ودش هست جبر و اختيار
از وراى اين دو آمد جذب يار
آيه
« وَلَئِنْ سَأَلْتَهُمْ مَنْ خَلَقَ اَلسَّماواتِ واَلأَرْضَ وسَخَّرَ اَلشَّمْسَ واَلْقَمَرَ لَيَقُولُنَّ الله فَأَنَّى يُؤْفَكُونَ 29 : 61 . » ( 1 ) ( و اگر از آنان بپرسى كيست كه آسمانها و زمين را آفريده و آفتاب و ماه
هامش
( 1 ) سوره العنكبوت ، آيهء 61 . .