تعجيل فرمودن پادشاه را كه زود اين حكم را فيصل رسان ومنتظر مدار « وايام بينا » مگو كه « الانتظار موت الاحمر » و جواب گفتن اياز شاه را
( ( 2133 ) ) اى اياز اين كار را زوتر گزار
زان كه نوعى ز انتقام است انتظار
( ( 2134 ) ) گفت اى شه جملگى فرمان تو راست
با وجود آفتاب اختر فناست
( ( 2135 ) ) زهره كه بود يا عطارد يا شهاب
كاو برون آيد به پيش آفتاب
( ( 2136 ) ) گر ز دلق وپوستين بگذشتمى
كى چنين تخم ملامت كشتمى
( ( 2137 ) ) قفل كردن بر در حجره چه بود
در ميان بد گمانان حسود
( ( 2138 ) ) دست در كرده درون آب جو
هر يكى زيشان كلوخ خشك جو
( ( 2139 ) ) پس كلوخ خشك در جو كى بود ؟
ماهئى با آب عاصى كى شود ؟
( ( 2140 ) ) بر من مسكين جفا دارند ظن
كه وفا را شرم مىآمد ز من
( ( 2141 ) ) گر نبودى زحمت نامحرمى
چند حرفى از وفا وا گفتمى
( ( 2142 ) ) چون جهان پر شبهت واشكال جوست
حرف مىرانيم ما بيرون پوست
( ( 2143 ) ) گر تو خود را بشكنى مغزى شوى
داستان مغز نغزى بشنوى
( ( 2144 ) ) جوز را در پوستها آوازهاست
مغز و روغن را خود آوازى كجاست
( ( 2145 ) ) دارد آوازى نه اندر خورد گوش
هست آوازش نهان در گوش نوش
( ( 2146 ) ) گر نه خوش آوازى مغزى بود
ژغژغ آواز قشرى كه شنود
( ( 2147 ) ) ژغژغ آن زان تحمل مىكنى
تا كه خاموشانه بر مغزى زنى
تفسير ابيات
اى اياز عزيز مجرمان را از انتظار رها كن ، زيرا انتظار خود نوعى از انتقام است .
اياز مىگويد . اى پادشاه ، فرمان از آن تست و با وجود تو كه آفتاب جهان افروزى از دست ستاره كارى بر نمىآيد .
اى كاش ، من از چارق وپوستين هم در مىگذشتم ، تا چنين حادثهاى براى من روى