در معنى ارنا الاشياء كما هى وبيان « لو كشف الغطاء ما ازددت يقيناً » و معنى اين بيت
در هر كه تو از ديدهء بد مىنگرى
از چنبرهء وجود خود مىنگرى
وپايهء كژ كژ افكند سايه
( ( 1974 ) ) اى خروسان از وى آموزيد بانگ
بانگ بهر حق كند نى بهر دانگ
( ( 1975 ) ) صبح كاذب آيد ونفريبدش
صبح كاذب عالم نيك وبدش
( ( 1977 ) ) صبح كاذب كاروانها را زده است
كه به بوى روز بيرون آمده است
( ( 1978 ) ) صبح كاذب خلق را رهبر مباد
كاو دهد بس كاروانها را به باد
( ( 1979 ) ) اى شده تو صبح كاذب را رهين
صبح صادق را تو كاذب هم مبين
( ( 1980 ) ) گر ندارى از نفاق و بد امان
از چه دارى بر برادر ظن همان
( ( 1981 ) ) بد گمان باشد هميشه زشت كار
نامهء خود خواند اندر حقّ يار
( ( 1982 ) ) آن خسان كاندر كژىها مانده اند
انبيا را ساحر وكژ خوانده اند
( ( 1983 ) ) وان اميران خسيس قلب ساز
اين گمان بردند بر حجرهء اياز
( ( 1984 ) ) كاو دفينه دارد و گنج اندر آن
زآينهء خود منگر اندر ديگران
( ( 1985 ) ) شاه مىدانست خود پاكىّ او
بهر ايشان كرد او آن جست و جو
( ( 1986 ) ) كاى اميران حجره بگشاييد در
نيم شب كه باشد او زان بىخبر
( ( 1987 ) ) تا پديد آيد سگالشهاى او
بعد از آن بر ماست مالشهاى او
( ( 1988 ) ) مر شما را دادم اين زرّ وگهر
من از آن زرها نخواهم جز خبر
( ( 1989 ) ) اين همىگفت ودل او مىطپيد
از براى آن اياز بىنديد
( ( 1990 ) ) كه منم كاين بر زبانم مىرود
اين جفاگر بشنود او چون شود
( ( 1991 ) ) باز مىگويد به حقّ دين او
كه از اين افزون بود تمكين او
( ( 1992 ) ) كاو به قذف زشت من تيره شود
وز غرض وز سرّ من غافل بود
( ( 1993 ) ) مبتلا چون ديد تأويلات رنج
برد بيند كى شود او مات رنج