( ( 1994 ) ) صاحب تأويل اياز صابر است
كاو به بحر عاقبتها ناظر است
( ( 1995 ) ) همچو يوسف خواب اين زندانيان
هست تعبيرش به نزد او عيان
( ( 1996 ) ) خواب خود را چون نداند مرد خير
كاو بود واقف ز سرّ خواب غير
( ( 1997 ) ) گر زنم صد تيغ او را ز امتحان
كم نگردد وصلت آن مهربان
( ( 1998 ) ) داند او كان تيغ بر خود مىزنم
من ويم اندر حقيقت او منم
تفسير ابيات
اى خروسانى كه اعلان كنندهء موقع وشرايط ارتباط مردم با معبودشان هستيد ، بانگ بر آوردن را از اياز بياموزيد كه تنها براى حق بانگ بر مىآورد نه به طمع سود ونصيب . صبح كاذب كه عالم نيك و بد وزشت وزيبا است ، اين خروس حق را نمىتواند بفريبد .
اين طبيعت زادگان دنيا زده با عقل ناقصى كه دارند ، صبح كاذب را صبح صادق مىپندارند . صبح كاذبى كه وعدهء دروغين روز مىدهد وكاروانها را به دست نابودى وهلاكت مىسپارد . اى خدا
( ( 1978 ) ) صبح كاذب خلق را رهبر مباد
كاو دهد بس كاروانها را به باد
اى تيره بخت گول كه در گروگان صبح كاذب درماندهاى ، اقلا صبح صادق را صبح كاذب مخوان و با حس وعقل واقع بينت به مبارزه بر مخيز . تو كه خود از زشتى ونفاق در امان نيستى ، چرا در بارهء برادرت بد گمان مىگردى ؟ آرى ، بايد هم بد گمان باشى ، زيرا -
( ( 1981 ) ) بد گمان باشد هميشه زشت كار
نامهء خود خواند اندر حق يار
آن مردم پست كه خود گرفتار كجروى بودهاند ، پيامبران را ساحر وكج رو مىخواندند . روى همين اصل آن اميران پست ومتقلب بر حجرهء اياز راستگار گمان بد بردند وگفتند كه او در حجرهء خود گنجى مخفى كرده است .