( وبدين جهت بود كه به بنى اسرائيل مقرر داشتيم كه هر كس نفسى را بدون اين كه فسادى در روى زمين بر پا كند ، بكشد ، مانند اين است كه تمام انسانها را كشته است ، و هر كس نفسى را زنده كند ، مانند اين است كه همه انسانها را زنده كرده است ) .
اين بيان عظمت آدمى است در رويهء طبيعى او كه قابل اثبات به طور محسوس است و اما عظمت ما فوق طبيعى او ما فوق حدودى است كه بتوان توصيفش كرد ، زيرا راه تكامل براى انسان تا ورود به پيشگاه الهى باز است و اين راهى است كه خداوند بزرگ به روى انسان گشوده است وهرگز بسته نمىشود مگر با دست خود انسان .
( ( 1885 ) ) ور دهان يابم چنين وصد چنين
تنگ آيد در فغان اين حنين
( ( 1886 ) ) اين قدر هم گر نگويم اى سند
شيشهء دل از ضعيفى بشكند
باز گو كردن عظمت آدمى ، عامل اجبارى از درون دارد ؟
مردم در مقابل عظمتها وپستيهاى آدمى به دو گروه عمده تقسيم مىشوند :
گروه يكم - مردم بىخيال كه از نيك و بد وعظمت وپستى جز سود وزيان كه ممكن است از آنها به آن مردم برسد ، چيز ديگرى نمىفهمند .
نهادن نام انسان بر اين گروه هر چند كه حقوق دانان وجامعه شناسان هم اصرار بورزند ، توهين به انسان و بزرگ داشت كمتر از جانوران است ، چرا اين مردم پستتر از جانورانند ؟ براى آنكه جانوران نيروى انسان شدن ووصول به كمال وعظمت را ندارند ، لذا ماندن آنها در همان قلمرو جانورى خيانت وانحرافى شمرده نمىشود در صورتى كه اينان با داشتن نيروى انسان شدن در مراحل پست جانورى غوطه ور ماندهاند .
گروه دوم - كسانى هستند كه به جهت درك لزوم و شايستگى عظمت بر نوع