انسانى وناشايست بودن پستى بر او و چشيدن طعم عظمت وپستى ، حيات خود و ديگران را در متن تكاپوى دو ضد مزبور ( عظمت وپستى ) در مىيابند .
و چون عظمت را مىخواهند وپستى را ضد آن مىدانند ، با مبارزه در راه تحصيل عظمت ومنفى ساختن پستى ، روح آنان از صيقلى و كمال والايى برخوردار مىشود ، اين صيقلى و كمال كه پايانى ندارد ، بر خود انسان مطرح مىشود ، نه از آن جهت كه به خويشتن ببالد ، بلكه از آن جهت كه نقاط مسير او روشنتر وحقارت هر چه كه جز روح است براى او قابل مشاهده مىشود ، درك عظمت ومزيت وحياتى بودن آن براى نوع انسان ، كه بىنهايت يا طعم و بوى بىنهايت دارد ، با ناچيز بودن وسيلهء درك عظمت كه رويهء طبيعى مغز وقلب است ، به همان نتيجه منجر مىشود كه جلال الدين در بيت مورد تحليل مىگويد :
( ( 1886 ) ) اين قدر هم گر نگويم اى سند
شيشهء دل از ضعيفى بشكند
همچنين است درك سقوط انسان در پستىها ، درك اين سقوط بقدرى تلخ ودردناك است كه درك كننده را به انفجار روحى وادار ومجبورش مىكند كه حد اقل مقدارى از آن را براى تقليل فشار وارد بر مغز وعقل كه بىچاره اش مىسازد ، باز گو كند .
( ( 1888 ) ) من سر هر ماه سه روز اى صنم
بىگمان بايد كه ديوانه شوم
( ( 1889 ) ) بين كه امروز اول سه روزه است
روز پيروزى است نى پيروزه است
ديوانگى سه روزه در سر هر ماه يعنى چه ؟
آن چه كه از ما قبل و ما بعد دو بيت فوق بر مىآيد ، اين است كه مقصود از جنون سه روزه در سر هر ماه همان انقلاب روانى است كه معلول درك حقايق وعظمتها ، مخصوصاً دريافت عظمت الهى است .