اين خيالات در اين دنيا پوشيده واثرش آشكار است و همين خيال در روز رستاخيز به صور آشكار مبدل مىگردد .
خيال وانديشه ساختمان خانه در دل مهندس مانند دانهاى در زمين است وهنگامى كه آن خيال وانديشه به روى نقشه آمد و ساختمانى را مجسم كرد ، مانند دانهاى است كه از زير زمين سر بيرون مىآورد .
بدين سان هر خيالى كه امروز در دل آدمى وطن گزيده است در روز محشر صورت مجسمى خواهد گشت حاصل سخنانم از اين دو محشر ( بيدارى از خواب و روز رستاخيز ) داستانى است و براى مردم با ايمان سهمى در بيان آن وجود دارد .
در آن هنگام كه آفتاب رستاخيز سر بر كشد ، با سرعت تمام خوب وزشت از خاك بر جهند و راه ديوان قضاى الهى را پيش گيرند ونقد همهء نيك وبدها در كورهء آزمايشى فرو روند .
آن نقدى كه ماهيت نيكو دارد شادمان وخرامان به راه مىافتد ولى نقدى كه قلب ودغل است در درد وسوز وگداز دست و پا مىزند ، آزمايشات پى در پى فرا مىرسد ، راز درون آدميان در ابدانشان آشكار مىگردد مانند آب و روغن كه از قنديل نمودار مىشود يا سبزه هايى كه از خاك سر بيرون مىآورد . چونان دشت پهناور كه در بهاران پياز وزعفران وتره مىروياند . يكى سر خوش نحن المتقون است و ديگرى مانند بنفشه سر افكنده مىگردد .
از خطر آن روز چشمها بيرون جهيده و از هراس ووحشت آن روز به قدر ده چشمه اشك سرازير مىكند . ديدگان در انتظار آنست كه مبادا نامهء اعمالش از طرف چپ به دستش برسد .
آدمى چشم سوى چپ وراست مىگرداند زيرا اگر نامهء اعمال به دست راستش برسد خوشبخت خواهد بود .
تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 556
مساهمون: محمد تقي جعفري
ص٥٥٦