ديدهاى ، چرا واپس مىنگرى ، برو وسزاى اعمال خود را ببين وبچش . بىهوده قدمى پس مگذار در اين چاهى كه افتادهاى اميد روشنايى نداشته باش . تو خود در حال خويشتن بنگر ، خود خواهى ديد :
( ( 1826 ) ) نه تو را از روى ظاهر طاعتى
نه تو را در سر و باطن نيتى
( ( 1827 ) ) نه تو را شبها مناجات و قيام
نه تو را در روز پرهيز وصيام
( ( 1828 ) ) نه تو را حفظ زبان ز آزار كس
نه نظر كردن به عبرت پيش و پس
نگريستن در پيش همان به ياد آوردن مرگ وجان كندن خويش است ونگريستن در پس همان عبرت گرفتن از مرگ يارانى است كه قبل از تو مردند .
اى گندم نماى جو فروش ، تو هرگز بر ستم كاريهاى خود توبهء پر خروش نكردى چون در آن دنياى زندگى طبيعى ترازوى وجودت كج بود ، امروز چه توقعى به ترازوى راست پاداش در سر مىپرورانى ؟ تو كه در آن دنيا همواره پاى چپ در مسير حيله گرىها وپستيها مىگذاشتى ، امروز انتظار آمدن نامهء اعمالت را به دست راست توقع مدار .
اى خميده قامت از بار سنگين گناهان ، جزا چونان سايهء تست كه دنبال قد خميده كج به راه افتاده است .
بدينسان خطاب وعتابهاى سهمگين كه پشت كوه را خم مىكند به سوى مجرم سرازير مىشود .
در اين موقع بندهء گنه كار به ناله در آمده عرض مىكند اى خداى من ، هر چه كه فرمودى ، من همانم بلكه صد چنانم صد چنانم صد چنان . تو اى خداى ستار العيوب ، كردارهاى بدتر از آن چه را كه به رخم كشيدى ، پوشيدهاى و تو خود رسواييهاى بىشمار مرا مىدانى : اما ما فوق كوشش وكارها و خير وشر وكفر وآيين و ما فوق همهء نيازهاى عاجزانه و ما فوق خيال ووهم من وصدها مثل من اميدى به لطف خالص تو بود .