آن چه كه به نيستى خزيد ، ديگر بر نمىگردد ، چه معنا دارد ؟
اين قضيه به عنوان يك اصل مسلم در علوم تحققى وجهان بينىهاى وابسته به علوم تحققى پذيرفته شده است كه هيچ رويدادى در جويبار زمان تكرار نمىشود .
چيزى كه يك لحظه پيش از اين به وجود آمد حلقهاى از زنجير متحرك هستى بود كه در جهان عينى يا ذهنى به وقوع پيوست و به مقتضاى حركت به نيستى خزيد وحلقه هاى ديگرى كه از راه آينده مىرسند نه عين آن خواهند بود و نه جاى آن را خواهند گرفت .
حواس نزديك بين ومغزهاى رشد نيافته تشابه رويدادها را با عين يكديگر بودن اشتباه مىكنند و گمان مىكنند : طلوع آفتاب امروزى عين طلوع آفتاب ديروزى است = 2 × 2 كه امروز در ذهن آدمى به وجود مىآيد ، همان است كه فردا هم بروز خواهد كرد ، در صورتى كه واقعيت كاملًا مخالف اين تصور است ، ما خواه بگوييم : كه رويداد ديروزى معدوم شده است يا بگوييم كه نيستى در كار نيست ، بلكه دگرگونى ماده وحركت است كه رويدادى را از حالت الف به حالت ب مبدل ساخته است ، هيچ فرقى در اين ندارد كه آن رويداد مشخص كه در جويبار زمان عبور كرده است ، برگشت عين همان رويداد مستلزم برگشت تمام اجزاء و روابط وجريانات عالم هستى است كه رويداد گذشته را به وجود آورده و از نقطهء معين جويبار گذرانيده است .
پاسخ اين مطلب را مىتوان به اين ترتيب مطرح كرد : - زمان يك حقيقت عينى نيست كه مشغول قطعه قطعه كردن جهان هستى بوده باشد .
شگفتا همان كارگاه مغز كه با انتزاع زمان از حركت جهان هستى را با ميلياردها گذشته ولحظه حاضر وميلياردها آينده پاره پاره مىكند ، همان كارگاه با اصرار فراوان وجدى از تكثر وگسيختگى وپاره پاره شدن جهان هستى فرار نموده ووحدت سيستماتيك براى همين جهان اثبات مىكند