برداشتن خاك در حالى بود كه خاك مانند ناهشياران مشغول سخن بود وعزراييل كار خود را مانند ساحران ماهر انجام داد .
بالاخره مشتى از خاك برداشت واو را مانند كودك گريز پاى از مكتب به مكتب برند بىآنكه راى واختيارى داشته باشد به سوى خدايش برد ، خداوند فرمود كه در قلمرو علم نورانيم تو را جلاد اين مردم كردم وجان آنان را تو خواهى گرفت .
عزراييل عرض كرد خداوندا ، اگر من گلوى مردم را براى مرگ بفشارم دشمنم خواهند داشت .
اى خداى بزرگ ، روا مىدارى كه مرا در پيش مردم مغبوض ودشمن رخ فرمايى ؟ خداوند در پاسخش فرمود : نه ، من اسباب وعللى به وجود خواهم آورد مانند تب وقولنج وسرسام و زخم نيزه وتير و سر درد وخناق وزكام وجذام و ساير بيمارىها مانند گرفتگى معده ، كرم وبيمارى استسقا وسل وشكستن استخوانها و سينه پهلو وگزيدگى مار وعقرب ودل درد ، كه مردم مرگ خود را به آنها مربوط سازند ونظرشان از تو برگردد و با تو به عنوان پيك مرگ عداوت وخصومت نورزند ، عزراييل عرض كرد : خداوندا ، در اين دنيا بندگانى وجود خواهند داشت كه اين اسباب وعلل را شكافته وديدگانشان از آنها نفوذ كرده و به ماوراء اين سببها وحجابها تجاوز مىكند آنان سرمهء توحيد را از سرمه كش حال روحانى دريافته ، از علت وعلت پرستى وبيمارىهاى قانون سازى رها گشتهاند . آنان در بيمارىهاى تب وقولنج وسل نمىنگرند و اين سببها را به دل خويشتن راه نمىدهند ، زيرا مىدانند كه براى هر دردى دوايى است و در آن هنگام كه درد دوايى نپذيرد ، دست قضا است كه بسويش دراز شده است . همه اين بيمارىها به طور حتم دوايى دارد ، مانند پوستين كه دواى رنج سرما است .
اگر خدا بخواهد كسى را از سرما افسرده وپژمرده بسازد ، سردى از صد
تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 531
مساهمون: محمد تقي جعفري
ص٥٣١