تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 497

مساهمون:

ص٤٩٧
فضا است ، حركت قوانين خود را در آن اجرا مىكند . . . بنا بر اين هر وقت ما توانستيم تمام اجزاء طبيعت را بشكافيم وتجزيه كنيم و از ميان ميليارد ميلياردها جزء يك جزء را به عنوان علت خالص ، و جزء ديگر را به عنوان معلول خالص جدا كرده و روى ميز خودمان بگذاريم ، فاعليت وقابليت را هم مىتوانيم از همهء اجزاى هستى جدا ساخته و مورد تماشا قرار بدهيم با اين بيان ملاحظه مىشود كه فاعليت وقابليت در خود پهنه طبيعت ، به عنوان دو حقيقت برون ذاتى خالص امكان ناپذير است ، با اين حال چگونه مىتوانيم اين دو مفهوم را مانند دو حلقه زنجير بالا برده و دست قدرت خداوندى را با آنها ببنديم با نظر به تعريف قابليت واستعداد كه جنبه پذيرش يك موجود را باز گو مىكند ، اگر كسى بتواند به خود بقبولاند كه موجودات جهان حادث است . امكان ندارد كه براى به وجود آمدن جهان هستى قابليت را شرط مقدم تلقى نمايد . زيرا چنان كه گفتيم : قابليت يكى از اوصاف خود موجود است كه به وجود آمده و با داشتن جنبهء پذيرش ، در مجراى قبول نمودن اثر ساير اجزاء قرار گرفته است . وانگهى چنان كه جلال الدين متذكر شده است ، اگر استعداد شرط به وجود آمدن هستى بود ، مىبايست نخست اين استعداد به وجود بيايد . سپس جهانطبيعت ، در صورتى كه خود استعداد از اوصاف موجود است ، بنا بر اين به وجود آمدن جهان مشروط به وجود آمدن جهان مىباشد كه دور مصرح منطقى است كه محال بودنش نيازى به گفت گو ندارد . اما با نظر به قدرت مطلقه خداوندى ، شرط استعداد ، همان مقدار مىتواند منطقى باشد كه شرط بعد داشتن اجسام و شرط فاعليت آنها . زيرا بدون بعد و بدون فاعليت هيچ موجود طبيعى نمىتواند در عرصه هستى
تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 497 | محمد تقي جعفري