است كه مىگويد : براى به وجود آمدن اثر يك شىء تماس با شىء ديگرى لازم است كه در يكديگر تكاپو كنند ومحصول جديد را وارد عرصه هستى نمايند .
اين مطلب در رو بناى مجارى عالم طبيعت مانند خود قانون عليت كه با تماس سطح مجاور با طبيعت مغز وحواس آدمى انتزاع مىشود ، محسوس است ، ولى مسئله جهان بينى اگر به آن چه كه در رو بناى طبيعت مىگذرد ، قناعت مىورزيد . بشر هرگز قدرت برداشتن حتى يك گام ناچيز به اسرار ورموز خود طبيعت هم نداشت .
انتزاع نمودن اصل قابليت را از طبيعت و بالا بردن آن براى بستن دست خداوندى ومحدود ساختن قدرت او ، آن اندازه مىتواند صحيح باشد كه انتزاع نمودن قانون عليت از اشياء جاريه در طبيعت و بالا بردن آن براى زنجير كردن ومهار نمودن قدرت مطلقهء خداوندى چون ما ديدهايم كه از نطفهء موش فيل به وجود نمىآيد و از نطفه فيل درخت سرو توليد نمىشود ، پس سنخيت ميان علت ومعلول شرط است ، پس خدا هم كه علت است بايد هم سنخ خود را به وجود بياورد و ما اگر چه حقيقت او را نمىدانيم ولى حقيقت معلولاتش را كه مىدانيم ، اين معلولات از اين مقوله ها هستند : سنگ . خاك . آب ، گل ، خار زهر آگين ، موش ، افعى ، خرچنگ شتر ، انسان ( ابن ملجم ) . انسان ( على بن ابى طالب عليه السلام ) . . . بنا بر اين سنخيت خدا را با كائنات با شناخت معلولات درك مىكنيم اين گونه تصورات به شوخى و وقت گذران شايسته تر است از اين كه موضوع انديشه جدى قرار بگيرند .
به هر حال موضوع قابليت مانند فاعليت دو مفهوم انتزاعى هستند كه از طرز ديد ما در جريان طبيعت انتزاع شدهاند ، مانند علت ومعلول كه عبارت است از جريان شىء در مسير طبيعى تفاعلات كه در يك موقعيت به صورت صادر كننده و در موقعيت ديگر به شكل صادر شده در آمده است ، و در هر يك از دو موقعيت هم منشأ انتزاع مفاهيم ديگرى مىتواند بوده باشد ، مثلًا در همان حالت كه با نظر به صادر شده اش علت است ، خود معلول استمرارى علت يا علل ديگرى است ، مشمول زمان و
تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 496
مساهمون: محمد تقي جعفري
ص٤٩٦